ور باهل كفر گويد حاجت دل در نهان * آن بود كه شكوه دارد از خداى مستعان
( چون خدا را دوست دارند اهل ايمان بيشتر * آنچنان كه خصم دانند اهل عدوان بيشتر )
دست حاجت گرگشائى سوى ايزد برگشا * ( ناهيا ) بر خود دندان ، مشكل گشائى جز خدا
حكمت 420 امام عليه السّلام : ( در يكى از عيدها كه ظاهرا عيد فطر هم بود )
روزى از ايّام اگر از من گناهى سر نزد * پس چنان روزى بنام عيد بر من مىسزد
1 گر نماز و صوممان مقبول باشد بر خدا * مىكند ما را بنام عيد مسعود اكتفاء
( نى كه در آن با لباس نو بر آريم آرزو * ليك در پيش خدا ما را نباشد آبرو )
طىّ روزى كه نرفت از ما گناهى بر خدا * عيد ما آن روز باشد شاد باشى ( ناهيا )
حكمت 421 قال عليه السّلام : ( در زيان مال حرام )
واى ، از آنروزيكه ما را جاى عزّت حسرت است * اى دريغا از چنان روزى كه روز عسرت است
1 آن ندامت كه بمرد از هر ندامت اكبر است * حسرتى باشد كه از رزق حرامش در بر است
كسب كرده بهر خود مالى و پولى از حرام * ( آنچنان كه سازگارى داشت او را با مرام )
وارثش امّا به كار آورد آن را در حلال * ( در ره احسان و مرضات خداى ذو الجلال )
بر اساس آن به جنّت رفت و خلد جاودان * اوّلى امّا به حسرت دست خالى شد از آن
قبل از اين ( ناهى ) به حسرت رفت قومى از جهان * كاش مىبودند هر يك در مسير آرمان