حكمت 396 معنى : لا حول و لا قوّة الّا باللّه را از حضرت پرسيدند
بر حضور آن جناب آورد مردى يك سؤال * تا جوابش را بفرمايد امام خوش مآل
آن سؤال اين بود ، در معنى و متن حوقله « 1 » * پاسخش فرمود امام ناس روى حوصله
1 با خدا دارندهء ملكى و چيزى نيستيم * ( مالك دينار و قيراط « 2 » و پشيزى نيستيم )
صاحب و دارندهء چيزى نباشيم از خدا * جز كه ما را بر وجود خويش داده اتّكاء
( عقل بخشيد و قوا و اعتدال و ابتكار * تا بر آوريم از فقير و اهل حاجت انتظار )
2 گر به چيزى كردمان دارا و مالك اى بسا * او ز ما داراتر است و نيز ما را متّكاء
او مكلّف كردمان بر واژههاى امر و نهى * داد ما را حاجب دروازههاى امر و نهى
گر ز دست ما ستاند اين توان و اقتدار * مىكند تكليف آن را نيز از ما بر كنار
در نظام اين جهان ، ما فوق و بالا دست اوست * ( ناهيا ) يك جا زمام آفرينش دست اوست
حكمت 397 به عمّار ابن ياسر ( آنگه كه شنيد با مغيرة ابن شعبه سخن گفته و به او پاسخ مىدهد )
از كسان خودستا ، نيكى نبايد انتظار * آن كه از شرّش نخواهى رست بر خود وا گذار
داشت روزى ابن ياسر با مغيره گفتگو * تا مغيره پاسخى مىخواست از آن نيكو خو
( چون مغيره بود مردى زشتنام و بد سرشت * دين خود را در ره دنيا ز دست خويش هست )
1 تا على روى وفا گفتا بعمّار اين قرار * كابن ياسر ، آن چنانى را به حالش وا گذار
( آن كه دين خويش را ابزار دنيا ساخته * اعتناء بر او مكن كه او به خود پرداخته )
او ز دين ، چيزى نبرده بر نجات جان خويش * بلكه افزون كرده از دنيا ، به دنيا هر چه بيش
هامش
( 1 ) حوقله كلمهء لا حول و لا قوّ الّا باللّه گفتن
( 2 ) قيراط 24 / 1 چيزى يا 5 / 1 گرم كه در الماس به كار رود