( گر بد است و ناپسنديده فرو بگذار زود * اى خدا هر كس چنين باشد بجانش صد دورد )
1 صفحهء دل دفترى باشد براى ديدگان * ( هر چه ديدى مىنويس از راه دقّت روى آن )
( روى امعان مىشوى دربارهء آن ديدهرو * مىگزينى آنچه خير و مىگذارى آنچه شرّ )
كثرت انديشه و تحقيق ، در اين راستا * بر تو خواهد گشت ( ناهى ) رهنمون و رهنما
حكمت 402 قال عليه السّلام : ( در ستايش پرهيزگارى )
مرحبا بر اهل تقوى و رجال پارسا * در جهان بر نسل آدم رهگشا و رهنما
1 خلق را پرهيزگارى پيشواى خوىهاست * در طريق رهبرى فرمانرواى خوىهاست )
( چون صفات نيك را بر دامن آن بستهاند * پايبندان چنين انديشه جمله رستهاند )
هاتف تقوى ، به دعوت خير خواهى مىكند * خاك راهش را ببوسم گر بناهى مىكند
حكمت 403 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به احترام نمودن به معلّم )
اى برادر ، تا توانى بهره بردار از ادب * خويش را گنجى ز ياقوت و گهر دار از ادب
1 تيزى قول و زبانت را نهان دار اندرون * ( گر بدانى خاطر آزارد نگهدار اندرون )
پيش استاد و معلّم بر زبانت قفل زن * آنچه ايشانرا دل آزارد نياور بر دهن
آنكه تعليمت نمود و ره نشانت داد و رفت * ( آن بدان كه مرده بودى روح و جانت داد و رفت )
رهنمونت گشت در دنيا به راه مستقيم * گر بدانى باز كرده بر تو بابى از نعيم