تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
گر چنين باشى سعادت را نمودى پيشواز * ( ناهيا ) ورنه درفش آن نيابد اهتزار

حكمت 391 قال عليه السّلام : ( دربارهء حقّ پدر و فرزند به يكديگر )

آنچنانكه در پدر حقّى به فرزند است دوش * بهر فرزند هم همان حق ، در ابويش هست دوش 1 بهر فرزند است حقّى صاف و ثابت در پدر * بر پدر نيز همچنين حقّيست ثابت در پسر 2 پس چنان حقّى كه در فرزند باشد از پدر * نقش تسليم است در هر چيز و طاعت بر پسر لازم است او را برد بار اطاعت از پدر * غير از اين جرم است در ديوان حىّ دادگر 3 حقّ فرزند هم پدر را آن بود كه بهر او * در زمان تسميه « 1 » نامى گذارد بس نكو طىّ تعليم ادب ، او را نمايد با ادب * ( حاصل باغ ادب شيرين‌تر آيد از رطب ) واجب است او را كند با متن قرآن آشنا * ( چونكه قرآن است بر انسال آدم رهنما ) گر چنين كردى به تكليف و وظيفه عاملى * ( ورنه در بيراههء دير آشنائى غافلى ) در وظيفه ( ناهيا ) گر اقتصار و غفلت است * در عوض اوزان اجرام بقا را ثقلت است

حكمت 392 قال عليه السّلام : ( دربارهء آنچه اثر دارد و اثر ندارد )

گفت مولينا على ( ع ) در اين حديث بو العجب * نكته‌هائى كه اثر دارد ، ندارد ، در عرب 1 چشم زخم ، افسونها ، جادو ، شگون يا فال نيك * جملگى حقّند و در افواه مردم فال نيك
هامش
( 1 ) تسميه نامگذارى