تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
( ظاهر مردم به نيكوئى نبايد كرد ياد ) * ناتوانى باد قبل از آزمون ، اعتماد ( آن كسى كه اعتماد آورد قبل از آزمون * عاجز است و ناتوان ، روزى كنندش سرنگون ) ( ناهيا ) پند على را كس نداند جز على ( ع ) * گر جهان ويران شود ما را نماند جز على ( ع )

حكمت 377 قال عليه السّلام : ( در نكوهش دنيا )

روشن آمد خوارى دنيا براى عاقلان * نيست آسان درك اين موضوع براى جاهلان 1 پيش ايزد از هوان « 1 » دهر باشد يك نشان * اين كه او را معصيت دارند مردم ، اندران رمز خوشبختى نخواهد يافت مردى اندر آن * جز كه از راه تعقّل سهل گيرد ترك آن ( ترك دنيا گفتن آن باشد كه باشد دين كس * در تمام صحنه‌هاى آن ، مقدّم بر هوس ) ( گر جهان جاى اطاعت بود و طاعت بر خدا * باغى از خلد برين بود و رياض با صفا ) ( ناهيا ) از دل برآور غول دنيا دوستى * با تفكّر انتقالش كن به عقبى دوستى

حكمت 378 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به كردار نيكو )

در عمل كوش اى برادر مر خدا را دل ببند * گر خدا را دل نبندى دل فكندى بر كمند 1 هر كه كردارش نموده دست او را كندتر * دست انسابش كجا گرداند آن را تندتر ؟ آن كه بر خود دل نسوزاند چه اميّد از نسب * وانكه خود شأنى ندارد پس چه دارد در حسب ؟
هامش
( 1 ) هوان خوارى