( ظاهر مردم به نيكوئى نبايد كرد ياد ) * ناتوانى باد قبل از آزمون ، اعتماد
( آن كسى كه اعتماد آورد قبل از آزمون * عاجز است و ناتوان ، روزى كنندش سرنگون )
( ناهيا ) پند على را كس نداند جز على ( ع ) * گر جهان ويران شود ما را نماند جز على ( ع )
حكمت 377 قال عليه السّلام : ( در نكوهش دنيا )
روشن آمد خوارى دنيا براى عاقلان * نيست آسان درك اين موضوع براى جاهلان
1 پيش ايزد از هوان « 1 » دهر باشد يك نشان * اين كه او را معصيت دارند مردم ، اندران
رمز خوشبختى نخواهد يافت مردى اندر آن * جز كه از راه تعقّل سهل گيرد ترك آن
( ترك دنيا گفتن آن باشد كه باشد دين كس * در تمام صحنههاى آن ، مقدّم بر هوس )
( گر جهان جاى اطاعت بود و طاعت بر خدا * باغى از خلد برين بود و رياض با صفا )
( ناهيا ) از دل برآور غول دنيا دوستى * با تفكّر انتقالش كن به عقبى دوستى
حكمت 378 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به كردار نيكو )
در عمل كوش اى برادر مر خدا را دل ببند * گر خدا را دل نبندى دل فكندى بر كمند
1 هر كه كردارش نموده دست او را كندتر * دست انسابش كجا گرداند آن را تندتر ؟
آن كه بر خود دل نسوزاند چه اميّد از نسب * وانكه خود شأنى ندارد پس چه دارد در حسب ؟
هامش
( 1 ) هوان خوارى