1 آنچه از آن مىچشيد آزار و طعم انهزام * ( بر جهاد و جنگ با دشمن نداريد اهتمام )
دستتان بهر جهاد و رفع فتنه باز نيست * پاىتان در راه دفع و قطع فتنه باز نيست
خود نمىخواهيد كردن با زبان و با بيان * ( امر و نهيى را كه مردم را كشاند بر امان )
با دل خود هم نمىخواهيد نفى منكرى * بر شما سودى نخواهد داشت پند رهبرى )
( رزق كافى بر تهيدستان نمائيد آرزو * پارسايان را بدانيد اهل مجد و آبرو )
( ناتوانان را توان بخشيد و امكان در حيات * مستمندان را عطا بايست و احسان در حيات )
كسى كه كار شايسته را نه پسنديد و ناشايسته را انكار ننمود انسان وارونه است
2 اى بسا مردم كه از معروف باشد بى خبر * يا كه نفرت از بديها را ندارد در نظر
يا كه ناشايسته را منكر نداند بهر خويش * ( پس به او وارونه گويند و نباشد مرده بيش )
رأس او پائين و پاهايش خلاف آن بود * ( اين كلام حضرت است و طالبان را مستند )
( يعنى اين كس دوست دارد ظالمان را در نظر * از امام و مكتب توحيد گشته بىخبر )
( روى او آسايش دنيا نخواهد ديد خوش * همچنان خوشبختى عقبى نخواهد ديد خوش )
آنچه ( ناهى ) از نماز و حجّ و روزه برتر است * در حقيقت امر بالمعروف و نهى از منكر است
« لطفا اين حكمت را از نهج البلاغه نيز بخوانيد »
حكمت 368 قال عليه السّلام : ( دربارهء حق و باطل )
حقّ در ظاهر چو حنظل ، تلخ و آزار آور است * ليك ، در پايان كار ، از هر حلاوت برتر است
1 حقّ سنگين است امّا صبر آن گر داشتى * حاصلى شيرينتر از حلوا و شكر داشتى
ليك باطل ، ظاهرا سهل است و احلى از شكر * در نهان تلخ و وخيم و از هلاكت بارور
اوّل باطل گوارا ، انتهايش تلختر * انتها را در نظر دار و ز اوّل در گذر
خير را بر خود گمار ايدل ز عاطل در گذر * ( ناهيا ) حق بر ميان آور ز باطل در گذر