آنكه با شمشير براّن پا گذارد بر ميان * مىنشيند قلب او نور يقين و ائتمان
كلمهء توحيد و طاعت يعنى اسم كردگار * با چنين شمشير و تيغ تيز باشد ماندگار
او كسى باشد كه راه رستگارى طى نمود * ( با جهادى اشتر ظلم و ضلالت پى نمود )
بيرق شرك و ضلالت تحت ظلّ تيغ تيز * واژگون ماند هميشه تا بروز رستخيز
( ناهيا ) هر جا كه پاى ظلم گيرد جنب و جوش * سرنگون سازيم و اندازيم آن را از خروش
حكمت 366 قال عليه السّلام : ( درباره امر بمعروف و نهى از منكر ) ،
دنباله سخن قبل
بحث ما از امر بالمعروف و نهى از منكر است * متن آن دنبال بحث قبل از اين را در بر است
1 هر كه با دست و زبان و دل ز منكر نافر است * او خصال خير را آورد و اجرش وافر است
2 و آن كسى كه با زبان و دل دفاع از خير كرد * بر دو خصلت مالك است و اوّلى را كرد طرد
3 و ان كسى كه با دل خود منكرى را منكر است * از ميان آن سه خصلت بر دو خصلت مدبر است
پس چنين شخص آن دو خصلت را كه برتر از سه بود * اكتفا بر خصلتى كرد و ز دست خود زدود
4 آن كسى كه تارك انكار منكر گشته است * خاطرش با دودهء غفلت مكدّر گشته است
پس چنين غفلت زده ، تقوى ز خاطر برده است * در ميان مردم بيدار و زنده مرده است
( پس اگر او را توانى نيست ، در پا يا زبان * لا اقلّ انكار جويد ، بر بدىها در روان )
در چنين حالت ، مر او را اعتبار و عتق « 1 » نيست * مرد را در غير اين صورت ، در ايمان صدق نيست
قاطبهء « 2 » اعمال نيكو و جهاد فى سبيل الّه در مقابل امر بالمعروف و نهى از منكر ، مانند سطل آبى در برابر اقيانوس و دريا است
هامش
( 1 ) عتق نيكوئى و آزادى
( 2 ) قاطبهء كلّيّه