1 دين و دنيا ، جابرا ، با چار چيز است استوار * ( با سقوط بعضى از آنها نماند برقرار )
عالمى كه علم خود را در هدايت كار بست * ضمن خود ، اقشار مردم نيز با آن علم رست
جاهلى كه در تعلّم ، گام مثبت پيش راند * نام خود را در دو عالم بر سعادت پيش راند
آن غنى كه گشت در احسان و نيكى پيشگام * ( كرد تيغ بخل را با دست بخشش بر نيام )
آن فقيرى كه به فقر و تنگدستى صبر داشت * در صلاح دين ، طريق استقامت بر گماشت
امّا اگر ، اندرز امام را در مسير منفى جريان دهيم و خود را خود كامه و خود سر وارهيم بايد از وجدانهاى سالم نظر بخواهيم
آن زمانكه عالم از تعليم علمش ايستاد * جاهل آنگه از تعلّم مىگريزد بر فساد
( پس اگر عالم ندارد بر حقيقت اعتماد * جهل را در جاهلان بخشد به زودى ازدياد )
آن زمان كه اهل ثروت بخل ورزد بر فقير * ( پس فقير آنگه نمىيابد براى خود ظهير « 1 »
اضطرارا پاى خود را بر مناهى مىنهد * دين خود را در ره دنياى فانى مىدهد
يا جابر ، ايزد منّان وحىّ سبحان هر كسى را كه نعمت فراوان ، از دارائى و دانائى و توانائى مرحمت نموده ارباب حاجت را بسوى او راه گشوده
2 هر كسى را حىّ منعم ، نعمت افزون مىدهد * خلق در هنگام حاجت رو بسوى او نهد
( هر كه را دارائى است و علم و مجد و برترى * بايد آن مقدار بر مردم نمايد ياورى )
پس كسى كه در چنين انديشه دارد اهتمام * در اداء حقّ آن دارد كمال احترام
و آن كسى كه حقّ واجب طىّ كرده در قيام * نعمت بخشيده را تضمين نموده در قوام
وان كه در هنگام نعمت از حميّت « 2 » ايستاد * نعمت خود را بدست خويش داده تند باد
نعمت افزون داده ( ناهى ) حى منعم بر همه * اى دريغا قدر دانى نيست امّا در همه
هامش
( 1 ) ظهير پشتيبان
( 2 ) حميّت غيرت