هيچ گنجى بىنياز كنندهتر از قناعت ، و هيچ مالى اوثق « 1 » و مطمئنّتر از رزق رسيده نيست
2 بهر انسان مثمر و اغنى « 2 » نباشد هيچ گنج * ( داده بر مردان قانع ، حىّ داور دسترنج
هيچ ، روزى نيست نافعتر رواتر بر فقير * ضمن رزقى كه عطا كرده خداى دستگير
هر كه بر رزق خدا دادى رضايت داشته * بر وجودش باز دارنده ز فقر انگاشته
3 هر كه بر اين روزى يزدان نمايد اكتفاء * تكيهگاه ايمنى دارد هميشه در سرا
4 ميل و رغبت بر حطام دلفريب اين جهان * در قفا مفتاح سختىهاست ما را اى جوان
( مركب هر درد و رنج است اين متاع دلفريب * پس ، فزونى را رها كن زانچه دارى از نصيب )
5 آز و كبر و رشك را از دل برون كن ( اى جوان ) * در درون ، ديو هوى را سرنگون كن ( اى جوان )
( اينخصال ناستوده ، اين صفات ناپسند * شخص را بر مسلخ فسق و تباهى مىكشند )
( مىكشند اقدام مردم را شتابان بر ذنوب * مىزنند آسيب جبران ناپذيرى بر قلوب )
6 شرّ و بدكارى اگر در قلب انسان جا گرفت * هر بدى و زشتى و پستى به آنجا پا گرفت
آنچه خواندى ( ناهيا ) ما نيز قبلا خواندهايم * ليك ما اسبان سبقت را جلوتر راندهايم
حكمت 364 خطاب على ( ع ) بجابر ابن عبد الّه انصارى ، از نيكان رسول خدا ، دربارهء پايدارى دين و دنيا
دين و دنيا را نگهدار ، هر دو با هم ( اى جوان ) * تا شود اسباب خوشبختى فراهم ( اى جوان )
( ضمن اين پند نكو عطف نظر كن بر امام * بشنو اين اندرزها را با كمال اهتمام )
( عطف بر جابر چنين فرمود امام نيكنام * سودمند آيد شما را اى جوانان ، اين پيام )
هامش
( 1 ) اوثق خاطر آسوده كنندهتر
( 2 ) اغنى غنى كنندهتر