( آنقدر كه لرزه اندازد بجان روزگار ) * بر چنين تقدير من ، مبهوت ماند هوشيار
در اراده ، سلطه دارد بندگانرا كردگار * چون كه او را نيست در اجراى حكمش اضطرار
4 مسألت داريم اكيدا ، از خداى ذو الجلال * اين كه ما را در امان دارد در آن روز از ملال
( تا نباشيم همچو نادانان به كيفر مبتلاء * از چنين خشم و بلا استغفر اللّه اى خدا )
بىپناهم ( ناهيا ) از اين وعيد « 1 » جانگذاز * جز خداى مهربان بر كس نگويم اين نياز
حكمت 362 قال عليه السّلام : ( دربارهء تقواى الهى و ارزش پرهيزگارى )
علم نادانسته را از مرد دانا ، يادگير * اى جوان در زندگانى درس تقوى يادگير
1 راويان آورده ما را اين روايت از على ( ع ) * در هدايت ، اين كند ما را كفايت ، از على ( ع )
آن زمانكه خطبهء منبر تلاوت مىنمود * ابتداء ، دربارهء تقوى وصيّيت مىنمود
( بود ، تقواى خداوند ابتداء هر بيان * جز زمانيكه صلاح برتر آيد بر ميان )
ايّها النّاس اتقّوا اللّه الها واحدا * ( جملة كونوا له عبدا منيبا قانتا )
كس نيامد بر جهان بيهوده بى جا بهر لهو * يا كه خود سر ، بىلگام و وارهيده بهر لغو
ترسيم زيباى امام ( ع ) از ظواهر دنيا و عجائب اخرى
2 نيست اين دنيا كه خود را پيش ما آراسته * جاى گير نعمت اخرى كه ايزد خواسته
( آن چنان دنيا كه در ظاهر عروس حجله است * در نظر پاكيزهتر از آب صاف دجله است )
با چنان اخرى كه موهون داشتندش در نظر * ( جلوهگر در ساحت آن ، صنع رب دادگر )
( گر چه بر خود اين عروس دهر زينت داده است * پيش حور العين ، زشت و كور مادر زاده است )
هامش
( 1 ) وعيد وعده عذاب و كيفر