1 ايّها النّاس ، اين متاع دهر باشد چون حطام * بهر خواهنده و با آور ، غم آور ، بر انام
از سكونت در چنين مرعى « 1 » ببايد اجتناب * كوچ آن بهتر كه ماندن در گزند و اضطراب
( چونكه ماندن مايهء دلبستگى و رغبت است * اى بسا انگيزهء آزار و رنج و محنت است )
روزى كمتر كه انسان را رساند بر مراد * بهتر از آنكه باستدرج يابد ازدياد
( لذّت رزق فراوان را فنائى در پى است * آنچنانكه باز پرسىهاى غائى در پى است )
( همره است آن را حساب از كجا آوردهاى * با چنين مال فزون ما را چه كارى كردهاى ) ؟
اعلام خطر حضرت بر صاحبان مال و نعمت
2 آن كسى كه جمع كرده افزودهها را روى آز * ( نيست او را در قبال اين تموّل امتياز )
غير از اينكه باشد او را فقر روز رستخيز * گر رسند آنگه بگرد آوردههايش ريز ريز
( آن كه جاى جمع كردن خرج كرده بر نياز * روز رستاخيز گردد سر بلند و سرفراز )
اين همان باشد كه گشته از فروغى * با قناعت كسب كرده بر چنين روز ، امتياز
3 آن كسى كه زينت دنيا فريبش داده است * گو كه در دنيا دو چشمش كور مادر زاده است
4 و آن كسى كه كه حبّ دنيا را روند خود نمود * لشكر آلام را بر خاطر خود ره گشود
آن چنان كه لشكر آلام و جند غمّ و آه * در سويداء دلش گيرند بر خود جايگاه
مركز بازيست آنها را درون قلب او * كشمكش دارند گويا اندرون قلب او
قومى از لشكر كشند او را بسوى كسب مال * با ولع « 2 » بخشند همچون در همين راه اشتغال
قوم ديگر مىبرندش ، بر جوار آه و غم * غرق اندوهش نمايند و چشانند از الم
با چنين درماندگى شدّت پذيرد غمّ او * يكسره راه نفس مسدود گردد در گلو
مرده و او را به صحرا مىبرند و گورا * ( روى او مسدود گشته راههاى آرزو )
درد او آن درد باشد كه بدور از چاره گشت * چون در رگ ، از جمله رگهاى قلبش پاره گشت
سهل شد برنامهء نابودى او بر خدا * تا كه ديدند آشكارا قوم و خويش و اقربا
خصال پسنديده و سجايا حميدهء مؤمن در ديدگاه مبارك امام عليه السّلام
هامش
( 1 ) مرعى چراگاه
( 2 ) ولع حرص قوى