2 اعتبار « 1 » ، از عمر و عبرت از گذشت روزگار * ناصح منذر « 2 » بود بر هوشمند و هوشيار
3 از ادب اين بر تو كافى كه نخواهى بر عموم * آن چه را كه بهر نفس خويش دانى خوار و شوم
( ناهيا ) اين پند را در كار بستى ، نيز من * مىستيزم با طرفداران باطل تن بتن
حكمت 358 قال عليه السّلام : ( درباره علم با عمل )
علم اگر آب از عمل خورد ارجمند و پر بهاست * ورنه در مقدار ، مطرود عوام و پارساست
1 علم در معيار و سنجش ، بسته باشد بر عمل * بايد اهل آن هويدايش نمايد در عمل
( گر هويدايش نكرد آنگه به علمش جاهل است * در حقيقت علم و دانش در وجودش عاطل است )
علم داعى « 3 » بر عمل باشد مدام و مستدام * گر عمل پيشى نمايد بهره ورزد بر انام
ورنه از آن دورى و ترك تقارن « 4 » مىكند * ترك همراهى و امداد و تعاون مىكند
كس نگردد آن زمان از علم و دانش بهرهور * ( ناهيا ) انديشهء خود را بگردان بارور
و عليك صلواة المصلّين يا امير المؤمنين
حكمت 359 قال عليه السّلام : ( در دورى نمودن از دنيا )
دل مبند اى مرد عاقل بر متاع اين جهان * كس براى خود نبرد از آن ، نهائى آرمان
هامش
( 1 ) اعتبار عبرت يا بى
( 2 ) منذر ترساننده
( 3 ) داعى دعوت كننده
( 4 ) تقارن همنشين بودن