( چون باصلاح عيوب خويشتن پرداخته * عيبجوئى را ز قلب خود برون انداخته )
2 هر كه بر رزق خدا راضى و خشنود است و شاد * غم نخورد و غصّه ، بر آنچه ز دست خويش داد
( چون اگر هر يافته در دست ماند بىزوال * روزيش آن بود گويا ، از خداى ذو الجلال )
( وانكه جست و نيز پيدا كرد و باز از دست داد * مىتوان گفتن كه رزق او نبوده در نهاد )
( پس ترا اندوه و غصّه ناروا و نابجاست * نارضا بودن به رزقيكه مقدّر از خداست )
3 هر كه شمشير ستم برداشت روى اين و آن * كشته گردد با همان شمشير براّن در ميان
4 هر كه بيرون از توان خويش كوشد در امور * مىزند بر چنگ تقدير اللهى چنگ زور
5 هر كه جان خويش بر گرداب سختى افكند * بر عليه خود بساط تيره بختى افكند
( غرق گردد در همان گرداب سخت و هولناك * جان خود را افكند ، با ناتوانى بر هلاك )
پندهاى سودمند آن حضرت همچون باران رحمت ، بر كشتزار انسانيّت مىبارد
6 هر كه داخل شد به جاهاى گناه و اشتباه * ( مردمان از بد دلى دانند او را روسياه )
( گر چه او را نيست هرگز كار زشت و ناروا * ليك چشم مردمى خوانند آن را نابجا )
7 هر كه پر گوتر بود ، باشد خطايش بيشتر * ( گر چه بر مردم بود لطف و عطايش بيشتر )
چون خطايش بيشتر باشد حيايش كم شود * گر چنين شد از ره پرهيزگارى خم شود
آن كه از پرهيزكارى طفره رفت و دور گشت * ( دارد از انجام آثام و فجايع سر گذشت )
پس چنين وارونه بخت و شوم ، قلبش مرده است * ( جان خويش از رحمت معبود بيرون برده است )
آنكه قلبش مرد ، احوالش مشوّش مىشود * طىّ قانون خدا محكوم آتش مىشود
در اين فراز حكمت ، امام على ( ع ) مردم را به عيوب مهلك متذكّر مىشود
8 گر كسى عيب كسان بيند بد آيد در نظر * ليك آن را بهر خود نيكو نمايد در نظر
( پس چنين بيچارهاى در تيره بختى مطلق است ) * ضمن فتواى بزرگان و اعاظم احمق است
9 گنج ناپايان ترا در زير ديوار است هان * آن قناعت باشد اى فرزانه فرزند ، اى جوان
10 هر كه ياد مرگ در دل پروراند بيشتر * رزق اندك را براى خويش داند بيشتر
11 هر كه داند قول او تطبيق دارد با عمل * مىنمايد گفتهء خود را قليل و بىخلل