( پس عدالت در ستودن نيز ما را واجب است * در صداقت ، اين روش بر ديرپائى موجب است )
من نمىخواهم ز شأن خود فراتر مدح را * پس تو دانى ( ناهيا ) از من نكوتر مدح را
حكمت 340 قال عليه السّلام : ( دربارهء گناه )
اثمهاى خرد را آسان ندانى در نظر * مىشود از آن ، گناهان كبيره بارور
1 از گناهان ، بر خدا آنچه اشدّ و اكبر است * آن گنه باشد كه پيش صاحب خود اصغر است
آن گناهى كه گنهكاران سبكتر بشمرند * ( از كنار آن به آسانى و نرمى بگذرند )
( آن كسى كه بگذرد از روى اخفاف « 1 » از گناه * كيفر آن را نمىبيند ز قعر ديدگاه )
( نيست هرگز از مكافات گناهش بر حذر * بلكه آن را كوچك و ناچيز داند در نظر )
( گر گناهان را بود جاى تمكّن در قلوب * در گنهكاران نبينى عزم دورى از ذنوب )
سهل مشمار از صغاير هر چه دارى مىكنى * ( ناهيا ) انديشه كن كه بر كه دارى مىكنى
حكمت 341 قال عليه السّلام : ( در سود و زيان بعضى از خوىها )
عيب خود را بين دلا ، قبل از عيوب ديگران * حامل و وازر « 2 » نباشى بر ذنوب ديگران
1 آن كسى كه بر عيوب خود نظارت داشته * دست سخرّيه « 3 » ز عيب ديگران برداشته
هامش
( 1 ) ارخفاف سبك شمردن
( 2 ) وازر بر دارنده
( 3 ) سخرّيه ريشخند و استهزاء