( پاسخ لا در زبان خود نداند بر سئوال * هر چه مىخواهد به بيرون مىنمايد انتقال )
مبادا مطلبى كه انسان را به خشم آورده عيب گيرد و از عيبى كه او را خشنود گردانده چشم بپوشد بلكه بايد انديشه نيكوى خود را به كار اندازد .
3 آن كه را انديشهء تيز است و رأى استوار * خوى او را خشم و خشنودى نمايد تار و مار
آن زمان انديشهء خود را نيارد روى كار * ( بلكه خير ظاهرى را مىنمايد اختيار )
( گر بگيرند عيب او را زود گيرد خشم و جوش * آن تأمّل را ندارد كه بماند از خروش )
( گر كمى انديشهء خود را به كار انداختى * با خوش انديشى به رفع عيب خود پرداختى )
( عيب او را گر هنر گيرند بين مردمان * حسن پندارد براى خويش و گردد شادمان )
و آن كسى كه از لحاظ عقل بوده استوار * پاى او را لحظهاى غفلت كشاند بر خلاب
بر خلاف عقل رفتارى نماييد ناروا * كارجمندى را كشاند بر ديار انزواء
حال او را كلمهاى سازد دگرگون در سخن * ناروائى ، غيبتى ، اندازد او را بر محن
حكمت مولى بما شرط ادب را ياد داد * ( ناهيا ) در رستگارى هر سبب را ياد داد
سعدى عليه الرحمه در تأييد اين سخن شيرين ، فرمايد
از صحبت دوستى برنجم * كاخلاق بدم حسن نمايد
عيبم هنر و كمال گيرد * خارم گل و ياسمن نمايد
كو دشمن شوخ چشم و چالاك * تا عيب مرا به من نمايد
حكمت 336 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به دورى از دنيا )
باز مىآيد نداء آشنائى گوش ما * گشته مدهوش چنين آواى دلكش هوش ما
1 از على ( ع ) آمد به گوش معشر النّاس اين ندا * ( از هوس دورى نمائيد و ) بترسيد از خدا