مىكشاند مركب عمرش بسوى نيستى * همچو ناچار است از رفتن بكوى نيستى
زين جهت آمال را دشمن شمارد بهر خويش * ( ناهيا ) انديشه را واعظ گمارد بهر خويش
حكمت 329 قال عليه السّلام : ( دربارهء دارائى )
هر چه مال افزون كنى بر خويش و پشت سر نهى * اضطرارا سهمى از آن بر شريكان مىدهى
1 هر كسى در مال خود انباز « 1 » دارد لا جرم * ( در دو بيت شعر زيرين نامشانرا مىبرم )
آن يكى از نسل يا خويشان بنام وارث است * اسم انباز دگر هم رويداد و حادث « 2 » است
( پس ، خردمند آن كسى باشد كه سهمش در جهان * كمتر از آن دو نباشد بر جهان جاودان )
مال خود را ( ناهيا ) تنها ندانى مال خود * بلكه خواهى داد از آن بر رويداد و آل خود
حكمت 330 قال عليه السّلام : ( دربارهء در خواست از خدا )
در عمل مىكوش جانا ، از املها دور باش * هوشدار ، از حيله و نيرنگ دنيا دور باش
1 هر كه بىطاعت مراد خويش خواهد از خدا * با كمان بىزهى ، تيرى فكنده نابجا
حاجت او با همين تلقين نگردد بر طرف * تير او آيا كما كان مىنشيند بر هدف ؟
( پس كسى كه از خدا چيزى بخواهد بىعمل * قصد و استدعاى او خالى نباشد از خلل )
( آن كسى كه در وظيفه ترك گفته واجبات * گشته بر جور و فسوق او فراهم ، موجبات )
هامش
( 1 ) انباز شريك
( 2 ) حارث رخداد و حادثه