تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
مىكشاند مركب عمرش بسوى نيستى * همچو ناچار است از رفتن بكوى نيستى زين جهت آمال را دشمن شمارد بهر خويش * ( ناهيا ) انديشه را واعظ گمارد بهر خويش

حكمت 329 قال عليه السّلام : ( دربارهء دارائى )

هر چه مال افزون كنى بر خويش و پشت سر نهى * اضطرارا سهمى از آن بر شريكان مىدهى 1 هر كسى در مال خود انباز « 1 » دارد لا جرم * ( در دو بيت شعر زيرين نام‌شانرا مىبرم ) آن يكى از نسل يا خويشان بنام وارث است * اسم انباز دگر هم رويداد و حادث « 2 » است ( پس ، خردمند آن كسى باشد كه سهمش در جهان * كمتر از آن دو نباشد بر جهان جاودان ) مال خود را ( ناهيا ) تنها ندانى مال خود * بلكه خواهى داد از آن بر رويداد و آل خود

حكمت 330 قال عليه السّلام : ( دربارهء در خواست از خدا )

در عمل مىكوش جانا ، از املها دور باش * هوش‌دار ، از حيله و نيرنگ دنيا دور باش 1 هر كه بىطاعت مراد خويش خواهد از خدا * با كمان بىزهى ، تيرى فكنده نابجا حاجت او با همين تلقين نگردد بر طرف * تير او آيا كما كان مىنشيند بر هدف ؟ ( پس كسى كه از خدا چيزى بخواهد بىعمل * قصد و استدعاى او خالى نباشد از خلل ) ( آن كسى كه در وظيفه ترك گفته واجبات * گشته بر جور و فسوق او فراهم ، موجبات )
هامش
( 1 ) انباز شريك ( 2 ) حارث رخداد و حادثه