تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
سينهء او ، اوسع اشياء عالم بود و هست * خواهش نفسش ، اذلّ چيز باشد خوار و پست ( يا بدين معنى كه او باشد صبور و بردبار * در تواضع گامها دارد بلند و استوار ) كبر و نخوت را براى خويش داند ناروا * خويشتن‌دار است و خود را دور دارد از رياء
مؤمن ، با اينكه اعمالش حميده و آمالش پسنديده است ، باز از پايان كارش نگران است .
2 غصّهء او در خور فرجام كار اين جهان * ( بيشتر باشد كه چون است آزمون و امتحان ) سعى و جهدش سودمند و همّت او بس بلند * ( در قبال كار شايان ، بين مردم ارجمند ) صمت « 1 » او افزون و اوقاتش رهين اشتغال * ( مىبرد از طاعت خود بهره‌هاى ايده‌آل ) شكر نعمت مىكند پروردگار خويش را * ( در بلا هم حمد گويد كردگار خويش ) ( در گرفتارى صبور است و شكيبا در محن * حاصل انديشه‌هايش پر بها و پر ثمن ) ( گشته در انديشه پايان كارش غوطه‌ور * اينكه خواهد گشت آيا اعتقادش بارور ) ؟ او بخيل است اين كه از مردم بخواهد حاجتى * ( زين جهت او را بود از نيكبختى آيتى ) خوى او محبوب و مطلوب رجال عاقل است * طبع او نرم و لطيف و ايده‌آل عاقل است 3 نفس او محكمتر است از سنگ و صلد « 2 » و صخره سنگ * ( قلب گرم او نگردد از فشار دهر تنگ ) خويشتن را داند از هر عبد و خادم * خوارتر ( ليك ، تقوايش بسان گنج گوهر معتبر ) در دفاع ، از دين و آئين پر توان و اشجع « 3 » است * ( ظرف صدرش از ظروف شرح و توصيف اوسع است مؤمنان در روز رستاخيز هستند آمنون * ( ناهيا ) اين قوم را قرآن نموده آزمون
هامش
( 1 ) صمت خاموشى ( 2 ) صلد سنگ بسيار سخت كوهستانى ( 3 ) اشجع شجاعتر