حكمت 326 قال عليه السّلام : ( چشمداشت نداشتن بمال ديگرى )
چشم خود را دور دار از دست اغيار ، اى جوان * ليك آن را بر ندار ، از دست دادار ، اى جوان
ديده از دارائى مردم ببند و دل مبند * گر نبندى ، دل ببندى ، دل فكندى بر كمند
1 گر ندارى آرزو آنچه به دست مردم است * آن غناء اكبر است و فوق دست مردم است
( هر كه او را نيست در اموال مردم چشمداشت * او غنى باشد كه دست از حسن سيرت بر نداشت )
( پيش از اين در دست مردم هر چه بوده رفته است * و ان كسى كه نيز بر نعمت فزوده رفته است )
( ناهيا ) اين نسخه را دارم ز ابن الحديد * بر اساس اينكه هم من هم تو باشى مستفيد
( حكمت 326 و 327 از نهج البلاغه ابن الحديد است )
حكمت 327 قال عليه السّلام : ( دربارهء وفا به وعده )
1 ( مقبل آنان كه باحسان ، مال خود را كاستند ) * حرّ باشد آن كسى كه چيزى از وى خواستند
( مرد ، باشد در چنين هنگام صاحب اختيار * بهر انجامش نبايد دوخت چشم انتظار )
گر تعّهد كرد كارى را و بر آن وعده داد * يافت ديگر راه حرّيّت بكلّى انسداد
نقل كردم ( ناهيا ) اين نسخه ز ابن الحديد * هيچكس از منشآت او نيامد نااميد
حكمت 328 قال عليه السّلام : ( دربارهء آرزو )
باز كن چشم بصيرت بنگر ايدل بر عمل * حيف باشد عمر انسان ، صرف گردد در امل
1 بندهگر بر عمر ، با چشم بصيرت بنگردد * آرزوها را هماره گور نسيان مىبرد