تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
كار شايان خردمندان عصر و هر زمان * مايهء خير است بر خويش و رجال ناتوان ( هر كه در طاعت نشان داده فتور و كوتهى * از خردمندان بجويد انتباه و آگهى ) ( ناهيا ) اهمال « 1 » و تفريط عباد ناتوان * مىشود تأمين اگر بر خويش يابند آرمان

حكمت 324 قال عليه السّلام : ( دربارهء پادشاهان )

السّلطان وزعة اللّه فى ارضة .
سلطنت خواهى اگر شرط است اوّل عدل و داد * كس كجا گويد جز اين ، از پادشاهان انتقاد 1 پادشاهان پاسبانند و حفّاظ از خدا * سوى مردم بهر استحفاظ و ايقاظ « 2 » از خدا تا رعيّت را برند از هر گزندى بر امان * هم كنند آحاد را بر هم ، رئوف و مهربان در قلوب خلق سازند ائتلافى برقرار * هر بدى و رنج را سازند دور و بر كنار مانع آزار باشند و تخاصم بين ناس * از رعيّت رفع سازند هر گزند و اختلاس اوّل سلطان الف لام است و شامل بر عموم * اين تذكّر ، بر سلاطين است در هر مرز و بوم پادشاهان گر چنين باشند ( ناهى ) عادلند * ورنه محكومند و از راه حقيقت غافلند

حكمت 325 قال عليه السّلام : ( در وصف مؤمن )

اهل ايمان را سجاياى حميده وافر است * گر چه طبع كافران ، از اين سجايا نافر است 1 شادى مؤمن ز رخسارش نمايان مىشود * غصّه و اندوه او در قلب پنهان مىشود
هامش
( 1 ) اهمال تنبل شدن ( 2 ) ايقاظ بيدار كردن