كار شايان خردمندان عصر و هر زمان * مايهء خير است بر خويش و رجال ناتوان
( هر كه در طاعت نشان داده فتور و كوتهى * از خردمندان بجويد انتباه و آگهى )
( ناهيا ) اهمال « 1 » و تفريط عباد ناتوان * مىشود تأمين اگر بر خويش يابند آرمان
حكمت 324 قال عليه السّلام : ( دربارهء پادشاهان )
السّلطان وزعة اللّه فى ارضة .
سلطنت خواهى اگر شرط است اوّل عدل و داد * كس كجا گويد جز اين ، از پادشاهان انتقاد
1 پادشاهان پاسبانند و حفّاظ از خدا * سوى مردم بهر استحفاظ و ايقاظ « 2 » از خدا
تا رعيّت را برند از هر گزندى بر امان * هم كنند آحاد را بر هم ، رئوف و مهربان
در قلوب خلق سازند ائتلافى برقرار * هر بدى و رنج را سازند دور و بر كنار
مانع آزار باشند و تخاصم بين ناس * از رعيّت رفع سازند هر گزند و اختلاس
اوّل سلطان الف لام است و شامل بر عموم * اين تذكّر ، بر سلاطين است در هر مرز و بوم
پادشاهان گر چنين باشند ( ناهى ) عادلند * ورنه محكومند و از راه حقيقت غافلند
حكمت 325 قال عليه السّلام : ( در وصف مؤمن )
اهل ايمان را سجاياى حميده وافر است * گر چه طبع كافران ، از اين سجايا نافر است
1 شادى مؤمن ز رخسارش نمايان مىشود * غصّه و اندوه او در قلب پنهان مىشود
هامش
( 1 ) اهمال تنبل شدن
( 2 ) ايقاظ بيدار كردن