( ناهى ) « 1 » ايشان چرا از آه و شيون نيستيد * ناظر خوشحالى اين جند دشمن نيستيد ؟
( گريهء ايشان بود بر ضعف لشكر توطئه * مىكند از روى آن خصم ستمگر توطئه )
2 حرب مىآمد پياده در ركاب آن جناب * دائر آمد در خور رجعت ، خطاب آن جناب
بازگشت از راه استتباع « 2 » فرمان ، پيش او * تا امام ، آزادگى آموخت با اين گفتگو
رفتنت با من پياده ، حكمران را نقمت « 3 » است * نقمتى كه موجب تعقيب و سلب نعمت است
چون غرور و نخوت آرد راكبان « 4 » را اين عمل * زين جهت آن را نكالى « 5 » هست در پى محتمل
مؤمنانرا نيز ( ناهى ) شرمسارى آورد * كسر شأن و ذلّت و پستى و خوارى آورد
29 / 12 / 78 ، آخر اسفند سال هفتاد و هشت ، 1420 ه قمرى ، 12 ذيحجه
حكمت 315 امام عليه السّلام ، هنگاميكه به كشتگان خوارج جنگ نهروان گذشت ( در نكوهش ايشان ) فرمود
هر چه گوئى در خور ذمّ خوارج كمتر است * بر چنين قوم ستمكاره نكوهش بهتر است
1 مىگذشت از كشتگان كارزار نهروان * جمله را افتاده ديد و تيغ خورد ، در ميان
رو به ايشان گفت با تعبير بؤسا « 6 » ( ويلكم ) « 7 » * از چه رو افتادهايد اى تيره بختان ( ما لكم ) « 8 »
( از چه رو اين گونه با خوارى گرفتار آمديد ؟ * جمله گشتيد از متاع دهر و عقبى نااميد )
اى خوارج پايتان را بست محكم در فساد * آن كسى كه با همين دنيا شما را گول داد
گفته شد يا ابن الحسن كى بود فرد گول زن ؟ * در جواب اين گونه فرمود آن امام مؤتمن
هامش
( 1 ) ناهى باز دارنده از خطا و اشتباه
( 2 ) استتباع تابع شدن و پيروى كردن
( 3 ) نقمت عقوبت و انتقام
( 4 ) راكبان سوار شونده
( 5 ) نكالى عذاب
( 6 ) بؤسا مرگ و تنگدستى بر شما باد
( 7 ) ويلكم واى بر شما
( 8 ) ما لكم چيست شما را