تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
روبرو گردد به زودى با شكست و انهزام « 1 » * ( خرمن خوش بختيش سوزد بنار انتقام ) ( نفس سركش دشمن سر سخت نسل آدم است * هر كه او را نفس پيروز است حالش درهم است ) ( ناهيا ) تا دشمنى دارى بسان نفس دون * بو العجب گر نيست بخت و آرمانت سرنگون

حكمت 320 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به پرداخت و اداء زكات )

نسل انسان را بود در دين وظيفه بيشتر * ليك ، قوم اغنياء را اين وظيفه بيشتر 1 برقرار آورده حىّ لا يزال و لا يموت * در منال اهل استغناء به اهل فقر قوت ( اهل فقر هرگز نمىباشد فقير و تنگدست * غير از اين كه اهل استغناء ز ايشان دست بست ) اهل فقر هرگز نبودند اهل فاقه اهل جوع « 2 » * جز كه ايشان مانده‌اند از اهل ثروت بىرجوع آن خدائى كه بزرگ و بىنياز و ارحم است * روز محشر بين اهل مال و ايشان احكم است اهل فاقه گر زنا دارى اسير محنت است * ( ناهيا ) اين درد و غم ، تحميل اهل ثروت است

حكمت 321 قال عليه السّلام : ( در ستودن بهانه نداشتن )

صدق پيش آور ، نياور عذر بى جا بر خطا * گر تو مستغنى ز عذرى زنده باشى ، مرحبا 1 بهر انسان ، بىنيازى و غنا از اعتذار * بس نكوتر باشد از عذر درست و استوار ( گر چنان رفتار دارى كه ندارى احتياج * بر بهانه ، آن زمان دارى نشاط و ابتهاج )
هامش
( 1 ) انهزام شكست خوردن ( 2 ) جوع گرسنگى