روبرو گردد به زودى با شكست و انهزام « 1 » * ( خرمن خوش بختيش سوزد بنار انتقام )
( نفس سركش دشمن سر سخت نسل آدم است * هر كه او را نفس پيروز است حالش درهم است )
( ناهيا ) تا دشمنى دارى بسان نفس دون * بو العجب گر نيست بخت و آرمانت سرنگون
حكمت 320 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به پرداخت و اداء زكات )
نسل انسان را بود در دين وظيفه بيشتر * ليك ، قوم اغنياء را اين وظيفه بيشتر
1 برقرار آورده حىّ لا يزال و لا يموت * در منال اهل استغناء به اهل فقر قوت
( اهل فقر هرگز نمىباشد فقير و تنگدست * غير از اين كه اهل استغناء ز ايشان دست بست )
اهل فقر هرگز نبودند اهل فاقه اهل جوع « 2 » * جز كه ايشان ماندهاند از اهل ثروت بىرجوع
آن خدائى كه بزرگ و بىنياز و ارحم است * روز محشر بين اهل مال و ايشان احكم است
اهل فاقه گر زنا دارى اسير محنت است * ( ناهيا ) اين درد و غم ، تحميل اهل ثروت است
حكمت 321 قال عليه السّلام : ( در ستودن بهانه نداشتن )
صدق پيش آور ، نياور عذر بى جا بر خطا * گر تو مستغنى ز عذرى زنده باشى ، مرحبا
1 بهر انسان ، بىنيازى و غنا از اعتذار * بس نكوتر باشد از عذر درست و استوار
( گر چنان رفتار دارى كه ندارى احتياج * بر بهانه ، آن زمان دارى نشاط و ابتهاج )
هامش
( 1 ) انهزام شكست خوردن
( 2 ) جوع گرسنگى