راوى گويد ، آنگاه كه حضرت خلافت يافت ابن عبّاس صلاح ديد كه امام حكومت شام را به معاويه و بصره را به طلحه و كوفه را به زبير وا گذارد و آن بزرگوار فرمود پناه بر خدا كه دين خود را در راه دنياى ديگرى تباه سازم و بعد از آن خطابه فوق را خواند .
حكمت 314
راوى گويد ، امام چون از صفيّن برگشته به كوفه آمد به قبيلهء شبامييّن گذشت كه گريه زنان را بكشتهگان صفيّن شنيد .
راويان گفتند از هر جا ، شنيديم هر چه بود * اى خدا بر روح آنها صد تحيّت صد درود
در روايت وارد آمد ، شيعيان را اين خبر * آن زمانكه آمد از صفيّن امام خوش گهر
چون امام دادگر بر شهر كوفه بازگشت * در كنار شهر ، بر قوم شبامى بر گذشت
آن زمانكه صهر « 1 » پيغمبر در آنجا آرميد * آه و زار و نالهء قوم نساء را مىشنيد
گريهء زنها براى كشتگان قوم بود * ( آن رجالى كه اجل از دست ايشان در ربود )
تا كه حرب ابن شرحبيل از ره آمد بر امام * آنكه در قوم شبامى بود مردى نيكنام
آن امام مستعان فرمود او را اين بيان * ( كاين بيان دربارهء ما نيز باشد امتحان )
امام ( ع ) در اينجا نكاتى بسيار ارزنده ايراد فرمودند كه جاه طلبان بايد آن را نصب العين خود قرار دهند .
1 غالبند آيا زنان با آه و افغان « 2 » بر شما ؟ * چيست در ايّام جنگ اين آه و ناله اين بكاء « 3 » ؟
هامش
( 1 ) صهر داماد
( 2 ) افغان آه و ناله و فغان
( 3 ) بكاء گريه نمودن