تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢

حكمت 311 ( به فرزند خود محمّد ابن حنفيّه در نكوهش تنگدستى )

تا توانى فقر را از خويش و اقران دور كن * اين بلا را از سر انصار و اعوان دور كن 1 اضطرارم باشد از فقر و ندارى مر ترا * جهد پيش‌آور ، نباشد اضطرارى مر ترا فستعذ باللّه منه بامداد و شامگاه * ( اعتصام آور ، ز رنج تنگدستى بر إله ) ( تا مبادا بر گشايى سوى مردم دست آز * كردگار خويش را كافى ندانى بر نياز ) تنگدستى عاملى باشد براى نقص دين * ( همچنان كمبود و نتقيص « 1 » آفريند بر يقين ) ( بر خيانت مىكند وادار و همچون بر دروغ * مىنمايد نور طاعت را به شدّت بيفروغ ) جاى سر گردانى عقل است و خفّت بر خرد * ( ناشكيبائى و رنج و نامرادى آورد ) ( مىنمايد از قلوب خلق سلب ايمنى * مىنهد تأثير بنيادى براى دشمنى ) ( تا به جائى كه از او كبر و خيانت سر زند * بهر همنوعان خود جور و اهانت سر زند ) ( در نتيجه ، خصم خود سازد خداى خويش را * يعنى افزون‌تر كند بر قلب ، زخم و ريش را ) ( آنچنانكه ذمّ گشته از ندارى از غنا * مدح و توصيف هم شنيديم از زبان انبياء در قفا با هم منافاتى ندارند هر دو نيز * اينمسائل ( ناهيا ) تفتيش دارد خرد و ريز

حكمت 312 فرمايش حضرت به كسى كه از آن حضرت مشكلى از روى آزمايش پرسيد

اهل معنى ، اهل علمند اهل استفهام نيز * قصد استفهام دارند از سؤال خرد و ريز گر بپرسى بهر فهميدن بپرس و بهر علم * ( تا گشائى راه خوشبختى بسوى شهر علم ) 1 آن سؤالى كه تعنّت « 2 » بار دارد بر كسى * مىنياور بر زبان ، چون زشت داند هر كسى
هامش
( 1 ) تنقيص ناقص نمودن ( 2 ) تعنّت به دشوارى انداختن