1 در خور قتل محمّد ، آنچه ما را رنج داد * غصّههائى بود و اندوه فراوان در نهاد
غصّهاى كه ما بدل داريم در اين ارتباط * بىتناسب نيست در آن قوم ظالم با نشاط
( با همان ميزان كه ما اندوه داريم اندرون ) * قلب ايشان نيز مملّو از سرور است از درون )
با چنين فرقى كه خود را با حسد آراستند * روى آن از حلقهء ما دشمنى را كاستند
ليك ( ناهى ) ما به همّت از ميان بر خاستيم * در عوض ، از دوستان خود يكى را كاستيم
حكمت 318 قال عليه السّلام : ( دربارهء پذيرفتن بهانه )
داده ما را فرصتى بسيار ، حى لا يزال * تا كه ما آمادهتر باشيم ، روز انتقال
1 آنچه از عذر است ، مقبول خداى ذو الجلال * باشد از اولاد و نسل ابن آدم شصت سال
از گناهان گر كسى عنوان نمايد اعتذار * هست تا پايان آن مدّت ، قبول كردگار
( بعد از آنكه جسم در تحليل رفت و اوفتاد * بهر او ديگر نخواهد داشت سودى ، انقياد )
شصت رفته ( ناهيا ) هفتاد همچون در ره است * گر كسى از ماندگى بيرون نيامد گمره است
حكمت 319 قال عليه السّلام : ( در نكوهش پيروزى در راه غير خدا )
نيست پيروزى براى نسل آدم هر ظفر * بر ظفر كافيست آنچه شرع داند معتبر
1 هر كه او را فتح و پيروزى رسيده از گناه * نيست پيروزى مر او را جز خطا و اشتباه
هر كه از راه خطا پيروز گردد بر كسى * بر تن خود كرده از خشم الهى ملبسى