كاتب خود را چنين گفت آن امام پاكباز * يعنى فرزند ابى رافع كلامى دلنواز
1 ( حفظ كن تا حدّ استعلاء ، ثبات خويش را ) * تا توانى پاك كن رنگ دوات خويش را
( تيز كن نوك مداد خويشتن را ) هم دراز * ( تا شود در خوشنويسى كار و بارت كار ساز )
انتخابآور ميان سطرهايت انفصال * حرفها را با رديفى خوش ، بدون اتصّال
سطرها را منفصل كن حرفها را نزد هم * آن زمان باشد نوشتارت جميل و منتظم
كاتبان را اين روش از هر روندى اجدر است * ( ناهيا ) در خوشنويسى اين سليقه بهتر است
حكمت 308 قال عليه السّلام : ( دربارهء منزلت خود )
رهروان را گر نباشد پيشوا و راهبر * در طريقت مىشوند هر دم ملاقى « 1 » با خطر
1 من رئيس مؤمنينم ، پيشواى مسلمين * ليك دارائى و ثروت پيشواى مجرمين
من هدايت مىنمايم رهروان را بر بهشت * او ولى محروم و خارج مىنمايد از سرشت
من بسوى جنّت عظمى هدايت مىكنم * از شرارتهاى دهر دون كفايت مىكنم
ليك آن فجّار را سوى تباهى مىكشد * كوى بدبختى و جهل و روسياهى مىكشد
سيّد رضى رحمة إله عليه گويد كه حضرت چنين فرمايد
مؤمنين دارند از من اتّباع و پيروى * همچو بدكاران ز دارائى فسوق « 2 » و كجروى
مثل اينكه « 3 » نحل ، از يعسوب « 4 » دارد اتباع * ( ناهيا ) فجاّر را باشد خصالى از سباع
هامش
( 1 ) ملاقى ملاقات و بر خورد كننده
( 2 ) فسوق در گناه تظاهر نمودن
( 3 ) نحل زنبور عسل
( 4 ) يعسوب ملكهء زنبور عسل