1 از زنا ، دورى نمايد هر غيور و رادمرد * ( مىكند اين كاره را نيز ، از كنار خويش طرد )
غيرت ، او را مانع است از ارتكاب اين عمل * پس به او سنگينتر آيد ، انتخاب اين عمل
من مكرّر خواندهام در سورهء نور اين خطاب * ( ناهيا ) بر زانيان گفتم كه بايد اجتناب
آيه سوّم سوره نور :
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ
حكمت 298 قال عليه السّلام : ( دربارهء سر رسيدن عمر )
مىزند دنياى ما طبل حوادث ، گوشدار * پند مىگويد پياپى ، اى خردور ، هوشدار
1 در نگهدارى ، اجل كافيست ما را از خدا * تا اجل باقيست ، عمر ما نيابد انتهاء
( هيچ كس قبل از اجل از دار فانى در نرفت * عمر كس هم بعد از آن پايان گرفت و سر نرفت )
ضامن آمد اين اجل اعمار ما را در حيات * چون نگهدار است و حافظ جان ما را تا ممات
( ناهيا ) با اين كه عمرت جوش خورده با خلل * هيچكس امّا نخواهد مرد آخر بىاجل
حكمت 299 قال عليه السّلام : ( در علاقه به مال و دارائى )
مرد را بالاتر آيد حبّ ثروت در نظر * شايد از فرزند و خويشان و برادر بيشتر
1 مرد ، در مرگ پسر ، باشد صبور و بردبار * ليك ، در محو و زوال مال ، گردد بيقرار
( او به مرگ و فقد فرزندى شكيبا مىشود * ليكن او را فقد دارائى غم افزا مىشود )
او به مرگى مىشود مأيوس و نوميد از پسر * ناشكيبا باشد امّا ، از زوال سيم و زر