بايد آنچه در نهان دارد خدا را از عمل * اوثق آيد زانچه اندر دست دارد محتمل
اعتمادش بيشتر باشد خدا را در عطاء * اتكاء بر خويشتن خالى نباشد از خطا
( ناهيا ) اعطاى ايزد جاودان و ماندنى است * و آنچه اندر دست دارى بيش يا كم راندنى است
حكمت 303 قال عليه السّلام : به انس ابن مالك از اصحاب پيمبر كه رجال نويسان او را نكوهش نمودهاند
اى خوشا آن نيكبختى كه درونش بىغش است * ظاهرش همساز مردم ، اندرونش بىغش است
1 گفت حضرت راز دل بر ابن مالك يا انس * ليك او شرط وفا را بر نياورد از هوس
آن زمانكه وارد آمد شهر بصره آن امام ( ع ) * كارها را داد از راه امامت انتظام
تا انس را طىّ مأموريّت خود داد سير * بهر ابلاغ پيامى پيش طلحه هم زبير
باز گويد بهرشان حين تلاقى در ورود * آنچه را كه در ملاقات پيمبر ( ص ) ديده بود
اين سخن كه مر شما را جنگ باشد بعد از اين * با على و با طرفداران ايمان روى كين
ابن مالك يا انس رفت و دوباره بازگشت * بر اساس اين شواهد خائن اين راز گشت
طىّ خوددارى چنين گفتا كه يادم رفته است * آن سخنها كه پيمبر ( ص ) ، در تلاقى گفته است
حضرت در مقابل بىتوجهى انس و عدم رعايت ادب ، او را نفرين فرمود .
عقد نفرين بست حضرت روى نفرت بر انس * ( آنچنانكه بر نجات خود نيابد دادرس )
پس چنين فرمود ، اگر گفتى براى من دروغ * از خدا افتد ترا نور سفيدى پر فروغ
نور رخشائى به رخسار تو افتد از خدا * پوششى بر آن نباشد از عمامه از ردا