1 محور اقطاب عالم ، آن امام بردبار * ديد مردى را كه دارد بر زيان خويش كار
در ره اضرار دشمن مىنمايد اجتهاد * ليك اين كار خطر زا بر زيان خويش باد
جهد دارد كه به دشمن ضربه وارد آورد * ليك كارى مىكند كه خود خسارت مىبرد
( در خصوص ذمّ او فرمود قولى دلنواز * هيچ كس از اتّخاذ آن نباشد بىنياز )
در نظر مانى ، به آن مرد سوار خيره سر * نيزه بر خود مىزند بر قتل ردف « 1 » پشت سر
( مىزند بر سينهء خود تيغ تيزى ، يا سنان * تا كشد آن را كه در مركب نشسته پشت آن )
پس چنين مرد بغايت بىشعور و بىخرد * ( ناهيا ) در دوش خودبار حماقت مىبرد
حكمت 289 قال عليه السّلام : ( دربارهء پند نپذيرفتن )
خوش به حال آن كسى كه با مرور روزگار * عبرت آموزد ز دهر بيقرار و كجمدار
1 عبرت افزون است جانا چشم بيدار آرزوست * در چنين ميدان سبقت ، مرد هوشيار آرزوست
اندك است امّا ، از اين دهر و وقايع پند گير * ( كار بردى هم ، چنان گير اندازد پند پير )
( پندگير ، از پندسازان و زمانه اى جوان * قبل از آنكه باشى از اسباب و امكان ناتوان )
( ناهيا ) اين پند را از ما بدان و فكر كن * اسب در ميدان دهر آهسته ران و فكر كن
حكمت 290 قال عليه السّلام : ( در نكوهش زد و خورد )
تا توانى دور تر باش ، از نزاع و انتزاع * جان شيرين را برآور بر ديار امتناع
آن كسى كه باشد او را دست طولا در نزاع * جز گناه و آبرو ريزى ندارد انتفاع
هامش
( 1 ) ردف كسى كه در عقب كسى سوار مركب است