تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
1 گر خدا خواهد كه دارد عبد خود را پست و خوار * بىنصيبش مىنمايد از علوم روزگار علم ، آن باشد كه انسانرا رساند بر شعور * ورنه باشد از شئون آدمى و بخت ، دور ( آن زمان او را بناى جهل محكم مىشود * موجبات رنج و بدبختى ، فراهم مىشود ) ( اين بيان ، ما را به بدبختى دليلى واضح است * پس على ما را هميشه مستشار ناصح است ) تيره بخت آنكس كه ( ناهى ) بر گناه اصرار كرد * پشت خود را با اباطيل « 1 » و كبائر بار كرد

حكمت 281 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به سجاياى نيكو و حميده )

دوستى با مهر و ايفاى وظيفه همدم است * اى خوشا آن كس كه اقدامش در اين ره محكم است نكته‌اى فرمود ما را آن امام خوشنهاد * نكته‌اى كه بر وفا و مهر بخشد ازدياد 1 روزگارى داشتم همكيش و يارى دلنواز * در ره حقّ ، از متاع دهر فانى بىنياز دهر ، با اين طمطراق ، او را زبون و خرد بود * اين صفت ، او را به چشم من معظّم مىنمود او ابو ذر بود گويا ، مرد تاريخ آفرين * اى خدا بر اين توانا مرد تاريخ ، آفرين
او مردى بود از رجال سرشناس عالم اسلام كه بر واقعيّت ره گشوده و حقائق را در قلب خود جاى داده بود
2 راد مردى بود از سلطان « 2 » بطن خود برون * باطنش همچون برون و ظاهرش همچون درون آنچه مىافتاد مال و درهم اندر دست او * روى حاجت خرج مىشد كم كم اندر دست او آنچه بر دستش نمىآمد ، نمىكرد آرزو * اكثرا خاموش بود و فارغ از هر گفت و گو 3 ور سخن مىگفت آن گه قائلين را سلطه داشت * ( صد عجب گر يك سخن بر غير ، باقى مىگذاشت ) گر سخن مىراند ، خلقى را به دورش مىنشاند * تشنگى را از قلوب جمع ، بيرون مىكشاند
هامش
( 1 ) اباطيل سخنان ياوه ( 2 ) سلطان تسلّط
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 502 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى