حكمت 272 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به طاعت )
بىهدف ، عزم سفر كردن چه دارد اعتبار ؟ * از كسى اين طرز انديشه نداريم انتظار
1 هر كه آرد بعد راه آخرت را در نظر * بيگمان آماده خواهد گشت در اين رهگذر
مىدهد ايمان و تقوى را براى خود شعار * مىنمايد خويشتن را از رزائل بر كنار
( ناهيا ) ما و ترا راه درازى پيش روست * آنچه ما را سدّ راه است اين درازا آرزوست
حكمت 273 قال عليه السّلام : ( در پيروى از عقل )
بر شما پند و نصيحت مىنگارم از على ( ع ) * ارمغانى از صفا و لطف دارم از على ( ع )
1 نيست بينائى ، بابصار و عيون جسم و جان * بلكه استبصار دل بايست ، در اين آرمان
غشّ مىورزد گهى هر ديده صاحب ديده را * ( اين جفا سنگينتر آيد صاحبان ايده را )
2 ليك آنكس كه ز عقل خود نصيحت خواسته * بر وجودش از مكارم ، حليهها ، آراسته
( چون ، كسى كه از خردها استعانت كرده است * در امور خود حقيقت ، بر وجود آورده است )
( آنكسى كه از خردها جست راه انتباه * در امان بيمه باشد از هجوم اشتباه )
( بهر تشخيص حقايق ، عقل باشد رهنما * حسّ را چندان نباشد جايگاه اعتلاء )
( اى بسا محسوس ، كز آن نيست نام معتبر * واى بسا معقول ، كز محسوس باشد زندهتر )
( اهل حكمت زين جهت تثبيت كردند اين مقال * كز يقينيّه ، توان دادن به معقول انتقال )
( در مظنّه بسكه حكم حسّ باشد اشتباه * زين جهت محسوس را ميدان نباشد در گواه )
( خردها گاهى بزرگ آيند ما را در نظر * يا بزرگ ، هنگام رؤيت كوچك آيد در بصر )
( يا تحرك يافته ، ساكن نمايد در عيون * يا كه ساكن در نظر جنبنده آيد بر عيون )