1 مستعيذم بر تو از حسن ظواهر اى خدا * حال آنكه در بواطن ، مبتلايم بر رياء
ظاهرم يابد ، نشان چشمگيرى از صلاح * باطنم باشد ولى خالى و عارى از فلاح
( بين مردم ظاهرم باشد عفيف و ارجمند * از معانى ليك باشم تنگدست و مستمند )
حفظ وقع خود نمايم بين مردم با رياء * حال آنكه آگهى ، بر قبح ذاتم اى خدا
خويشتن را جلوه بخشم با نكوئى بين ناس * ( ليك يابد سيئّاتم بر حضورت انعكاس )
نيكى خود را براى خلق سازم آشكار * زشتى اعمال را امّا برايت وا گذار
در نتيجه ، از تقرّب بهره گيرم بر عباد * ليك ، از مرضات تو مهجور گردم در معاد
( ناهيا ) ظاهر مپندار اعتبار و آبرو * بلكه مىكن در دل اندر ، حسن باطن آرزو
در گلستان ، در تأييد اين حديث چنين آمده است يكى را در محفلى همى ستودند سر بر آورد و گفت من آنم كه من دانم
شخصم به چشم عالميان خوب منظر است * و ز خبث باطنم سر خجلت فكنده پيش
طاووس را بنقشو نگارى كه هست خلق * تحسين كنند و او خجل از پاى زشت خويش
حكمت 269 قال عليه السّلام : ( در رابطه با ظهور حضرت حجّت ابن الحسن عج )
بحثى از غيب است از مولى اشارت بر ظهور * مستمع را لازم است الهام گيرد از شعور
1 صبح دولت مىدمد فرزانگان را مژدهگو * شمع زن مشكات را پروانگان را مژدهگو )
بر خدا سوگند دارم ياد ، روى اعتقاد * آن توانا كه توان بخشيد و امكان بر عباد
با توانش شب نموديم ، از وراء ليل تار * آن شبى كه باشد از آن ، روز روشن آشكار
( آن چنان هم مىنماند كه خداى بردبار * بندگانش را سپارد بر جفات روزگار )
( تا كه در ظلمات بدعتها ضلالت بر كشند * يا كه از دست جفا كاران ملالت بر كشند )