تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
مر ترا ايدل ز دانا خير خواهى لازم است * گر بدانا دست امكان نيست ( ناهى ) لازم است

حكمت 267 قال عليه السّلام : ( در دورى از آز و طمع )

تا توانى اى برادر ، بر حذر باش از ولع * جان شيرين را به همّت دور گردان از طمع 1 پاى انسانرا رساند بر لب مورود « 1 » و پس * آب ناخورده از آنجا باز گرداند به پس ( هر كه بر آن پايگير آيد تباهش مىكند * در ميان خلق عالم رو سياهش مىكند ) 2 ضامن است امّا ندارد اعتبارى در وفا * ( بر پناهنده نبخشد جايگاه التجاء « 2 » ) اى بسا تشنه ، كه آب چشمه مانده در گلوش * آن چنان كه مانده در آب گوارا آرزوش ( آزمندى باز دارد طالبان را از هدف * تا نمىيابند درّ آرزو را در صدف ) 3 هر قدر افزون نمايد ارج چيزى در نظر * رغبت مردم به آن افزونتر است و بيشتر و آنچه رغبت بيشتر باشد ز مردم سوى آن * غصّهء نايافتن افزون نمايد روى آن 4 آرزوها در قلوب خلق دارند ازدحام * كور مىسازند چشمان بصيرت در انام مىرسد بر كس نصيبى كه مقدّر بوده است * ( و انچه از سوى خدا ، او را مقرّر بوده است ) گر چه او را نيست استقبال و رأى و آرزو * هر مقدّر مىرسد ( ناهى ) بدون جستجو

حكمت 268 قال عليه السّلام : ( در خوشى ظاهر و بدى باطن )

فخر جويان ، ظاهر از باطن نكوتر مىكنند * حق گرايان هر دو را با هم ، برابر مىكنند
هامش
( 1 ) مورود جائى كه حريم چشمه است و متّصل به آن ( 2 ) التجاء پناه بردن