امّا : گاهى افتد كه انسان ، در اثر كثرت نعمت و كفران آن به عذاب استدراج نزديك مىشود .
4 اى بسا ارباب نعمت در عقوبت پايگير * گشته ناگه در عذاب نار استدراج ، گير
مىكشد بار ثقيل كفر نعمت روى دوش * ( از نبود شكر نعمت بار نقمت روى دوش )
5 اى بسا مشمول احسان از خدا و از كسان * روى نعمت ناشناسى ، گشته جزو ناكسان
6 شكر خود افزون نما و سر متاب اى مستمع * بر خود آى و بر حذر باش از شتاب اى مستمع
آنچه بر دستت رسيده از خداى ذو الجلال * ( شكر كن ، دامان خود را دور گردان از ملال )
( اجتهاد و ادّعا را بر سرآور روى هم * پس دعا و سعى و كوشش را بپوشان توى هم )
خويش را كمتر بيفكن برفراز و بر نشيب * هيچكس بر خود نخواهد يافت افزون از نصيب )
( اين دعا هرگز منافاتى ندارد با دعا * كوته آمد در چنين مورد زبان ادّعا )
چون دعا ، مانند كوشش گاهگاهى رزق را * ( ناهيا ) افزون نمايد از الهى سوى ما
حكمت 266 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به عبادت )
علم ، آن باشد كه انسان را رهاند از جحيم * تا رساند پاى او را جاودانه بر نعيم
1 علم خود را علم پنداريد و بينش بهر خويش * ( پيكر آن را بنادانى نبايد كرد ريش )
علم خود را دور داريد از گزند جهل خويش * ( در ره ايمان و ديندارى ببايد گام ، پيش )
2 گر بمحو اين جهان داناتريد و آشنا * ( آخرت را بر گزينيد و رضاى كبريا )
در يقين خود بمانيد استوار و پايدار * ( تا نيابد آن گهر با شكّ و ترديد انكسار )
گر شما را بر ممات و مرگ و محشر باور است * توشه برداريد تا آنجا كه هستى ياور است
( دل نبنديد از ره رغبت به دنيا كاين جهان * خلق گشته بهر تحصيل سراى جاودان )