( كاش ما هم بر صلاح خويش دارا مىشديم ) * گر نبودى يا على ما جمله رسوا مىشديم
كاش ما هم ( ناهيا ) در علم ، دريا مىشديم * فقه را از اهل استنباط جويا مىشديم
حكمت 263
روايت شده است كه دو مرد را آوردند پيش امام ( ع ) كه از مال خدا يعنى بيت المال دزدى كرده بودند يكى از آنها غلام بيت المال بود و ديگرى غلام يكى از مردم ، پس امام دربارهء اينكه چه كسى را بايد دست بريد حكم داد .
دارم از اهل روايت اين روايت يادگار * از على بشنو ولى همواره آن را ياد دار
سارقى آورده شد روزى به پيش حضرتش * مال بيت المال بود و بود آنجا خدمتش
سارقى ديگر بياوردند پيش آن امام * مال مردم بود و مملوك و غلامى از انام
حضرت ، در قضاوت فى ما بين ، در خصوص بريدن دست ، كه در شرع مقدّس اسلام حكم استثنائى دارد چنين فرمود .
1 آن غلامى كه به بيتت المال ، مملوك است و مال * نيست او را روى اين انگيزه حدّى يا ملال
چون اگر حدّى به او جارى كنيم و قطع دست * آنزمان ، مال خدا برخى ز برخى خورده است
( پس زيان افزون شود بر مال ايزد آنزمان * از رجال نامور ما را رسيده اين بيان )
جايز آيد ديگرى را ليك حدّ و قطع دست * ( ابن ميثم مىنويسد آن زعيم حق پرست )
( آنكه دستش قطع گرديده نبوده بىحساب * بلكه آن مسروقه افزون بود و وارد بر نصاب )
( ثانيا در زير سقف و پشت درب بسته بود * تا كه طىّ فرصتى ره باز كرد و در ربود )
( داشتند از حقّ بيت المال سرقت هر يكى * قطع دست امّا از اين دو واجب آمد بر يكى )
( ناهيا ) او را از آن ثروت نصيبى هم نبود * گر نصيبى بود ، راهى بر نجاتش مىگشود