عمر مصمّم گشت و دربارهء آن از على عليه السّلام پرسيد .
از عمر ما را رسيده اين حكايت اين خبر * از حكات « 1 » بىريا و از روات معتبر
انجمن تشكيل گرديد و عمر هم در ميان * تا كه بحثى اوفتاد از حلى « 2 » كعبه بر ميان
كثرت و بسيارى زيور كه اندر كعبه بود * انجمن را كرد بر تصريف آنها وا نمود
قومى از ايشان چنين گفتند جدّى بر عمر * گر كنى صرف جيوش خويش ، افتد معتبر
آن زمان اجرش زياد است و ثوابش بيحساب * ( گر تقبّل كرده باشى بهره يا بى از ثواب )
كعبه زيور را چه خواهد در كف و ديوار و در * ( در كف و ديوار كعبه نيست فرق سنگ و زر )
( حاصل آمد بهر ايشان اين نتيجه از نشست ) * تا عمر در اين خصوص اقدام جدّى كار بست
ليك قبلا در خور اين كار ، پرسيد از امام ( ع ) * تا امام از راه استدلال فرمود اين پيام
امام ( ع ) با استناد به قرآن و شريعت نبوى پاسخ عمر را فرمود
1 آنزمان كه نازل آمد وحى منزل بر نبى ( ص ) * ( آن نشد كه بهر او ناگفته ماند مطلبى )
بود ، دارائى همه ، در وحى منزل چارجور * ( جملگى هرگز نبودند از حدود شرع دور )
اوّلى مال مسلمانان كه بعد از مرگشان * منقسم كرده برسم خويش بين وارثان
دوّمى فى « 3 » است آنچه حاصل آمد از نبرد * با اصولى در ميان مستحقّين بخش كرد
سوّمى خمس است و جايش را معيّن كرده است * ( حكم آن را نيز در مكتب مدّون كرده است )
چارمى انواع بخشش ، مثل احسان يا زكات * جاى آن را نيز فرموده خداى كائنات
زيور كعبه در آنجا بود و اكنون نيز هست * ( از تطاول حفظ فرموده رجال حق پرست )
حىّ سبحان نيز آنها را به حال خود گذاشت * حال آنكه در وجودش حال نسيان هم نداشت
جاى آن بر آن وجود پاك پنهان هم نبود * صرف اگر مىكرد ، هرگز مانع آن هم نبود
جاى خود باقى نهاده چون رسول و كردگار * پس تو هم با اين روش آن را بجاى خود گذار
( پس چنين گفتا عمر ، ايكاش بينا مىشديم * پيش از اين در محور اين حكم دانا مىشديم )
هامش
( 1 ) حكات حكايت كنندگان
( 2 ) حلى زيور و زينت
( 3 ) فى غنيمت