تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
گر شود فردا ز عمرت ، رزق با آن همره است * ( گر كسى را غير از اين انديشه باشد گمره است ) ( تا ترا دور جنينى شد به آخر منتهى * قبل از آن با روزى خود پا به دنيا مىنهى ) ( گر چه روزى را دهد ، روزى رسان روزگار * ليك بايستى بجوئى از خلال هر ديار ) ( از خدا مقدور گشته روزى تو از حلال * از حرامش گر بجوئى غرق باشى در ملال ) كسب روزى را براى خويش ، ( ناهى ) سهل گير * از زبان شاعرى اين گونه آمد شعر زير غم روزى مخور بر هم نزن اوراق دفتر را * چو قبل از طفل ايزد پر كند پستان مادر را

حكمت 260 قال عليه السّلام : ( در دوستى و دشمنى )

دوستان ، اوّل بياموزيم شرط دوستى * تا نينجامد به استملال ، فرط دوستى ( اى جوان ، مىباش آنچه بر تو گويم با خبر * بر حذر ، در دوستى افراط كردن بر حذر ) ( گر ز اسرار درون آگاه كردى دوستان * اين همان در دوستى افراط باشد اى جوان ) ( راز خود را چون وديعه خود نگهدار اندرون * روى همّت پاسدار ، اسرار خود را در درون ) ( گر بگوئى دوستانرا آنچه دارى راز دل * گر زمانى دشمنت باشند باشى بس خجل ) ( آن پشيمانى دگر خيرى ندارد مر ترا * بلكه انبوهى گزند و خفّت آرد مر ترا ) 1 دوست خود را دوست دار امّا بحّد اعتدال * تا در آن جائى نماند بر تهاون احتمال 2 دشمنت را نيز دشمن دار امّا آنقدر * كاعتدال آن نيفتد با تعدّى بر خطر ( گر دوباره اوفتد عقد مودّت برقرار * آن زمان از كرده‌هاى خويش باشى شرمسار ) اعتدال دوستى و دشمنى را پاسدار * ( ناهيا ) اين شرط عقل است ، ايمنى را پاسدار
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 488 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى