گر شود فردا ز عمرت ، رزق با آن همره است * ( گر كسى را غير از اين انديشه باشد گمره است )
( تا ترا دور جنينى شد به آخر منتهى * قبل از آن با روزى خود پا به دنيا مىنهى )
( گر چه روزى را دهد ، روزى رسان روزگار * ليك بايستى بجوئى از خلال هر ديار )
( از خدا مقدور گشته روزى تو از حلال * از حرامش گر بجوئى غرق باشى در ملال )
كسب روزى را براى خويش ، ( ناهى ) سهل گير * از زبان شاعرى اين گونه آمد شعر زير
غم روزى مخور بر هم نزن اوراق دفتر را * چو قبل از طفل ايزد پر كند پستان مادر را
حكمت 260 قال عليه السّلام : ( در دوستى و دشمنى )
دوستان ، اوّل بياموزيم شرط دوستى * تا نينجامد به استملال ، فرط دوستى
( اى جوان ، مىباش آنچه بر تو گويم با خبر * بر حذر ، در دوستى افراط كردن بر حذر )
( گر ز اسرار درون آگاه كردى دوستان * اين همان در دوستى افراط باشد اى جوان )
( راز خود را چون وديعه خود نگهدار اندرون * روى همّت پاسدار ، اسرار خود را در درون )
( گر بگوئى دوستانرا آنچه دارى راز دل * گر زمانى دشمنت باشند باشى بس خجل )
( آن پشيمانى دگر خيرى ندارد مر ترا * بلكه انبوهى گزند و خفّت آرد مر ترا )
1 دوست خود را دوست دار امّا بحّد اعتدال * تا در آن جائى نماند بر تهاون احتمال
2 دشمنت را نيز دشمن دار امّا آنقدر * كاعتدال آن نيفتد با تعدّى بر خطر
( گر دوباره اوفتد عقد مودّت برقرار * آن زمان از كردههاى خويش باشى شرمسار )
اعتدال دوستى و دشمنى را پاسدار * ( ناهيا ) اين شرط عقل است ، ايمنى را پاسدار