حكمت 261 قال عليه السّلام : ( دربارهء كوشش ، براى دنيا و آخرت )
طرفه پندى خواندم ايدل از رقيم بوتراب * مىنويسم هديه بر انسال آتى در كتاب
1 در حقيقت بر دو نوعند اهل دنيا در عمل * هر يكى را سرنوشتى همره است و محتمل
آن يكى همراه دنيا ، بهر دنيا عامل است * از امور اخروى و فيض عقبى غافل است
ترس از آن دارد كه بر تنگى بيفتد اهل او * يا كند سير زمان با تنگدستى رو به رو
فكر فقر و فاقهء فرزند خود را كرده است * بهر ايشان پارهاى امكان مهيّا كرده است
روى دلسوزى بسى اندوه ايشان خورده است * ليك جان خويش را صرفا بنسيان برده است
در ره دنيا نمانده از تلاش و از ستيز * لكن از خاطر سترده اضطراب رستخيز
2 وين يكى با ياد عقبى بهر عقبى عامل است * تا بروزيكه بسوى دارد باقى راحل است
در دل اندر ، فكر ايمان است هر جا مىرسد * روزى او هم بدون كار ، او را مىرسد
ضمن اينكه با ديانت فيض عقبى برده است * روزى مقسوم خود را هم ز دنيا برده است
پس چنين فرزانه فيض دين و دنيا جمع كرد * چند شيطان را به عقل و هوشيارى قمع كرد
( پيش يزدان آبرومند و وجيه و مقبل است * پس چنين انگيزه را اعمال نيكو عامل است )
او به ايمان حظّ و فيض دارد دنيا برده است * حظّ اين دنيا و فيض دار عقبى برده است
هر كه در ملك وجودش پارسائى حاكم است * در دل او ( ناهيا ) حكم خدائى حاكم است
حكمت 262
منقول است كه در عهد خلافت عمر ، دربارهء زيور كعبه و كثرت آن سخن بميان آمد ، گروهى گفتند اگر آنها را صرف سپاه اسلام كنى صلاح است ، كعبه زينت را چه خواهد