( زين جهت اسبى كه دارد خال بيضاء زير لب * آن فرس را جمله مىگويند المظ در عرب )
نظر علّامهء و الا منش ( ابن الحديد ) در اين مناسبت .
( مىنويسد مطلبى ارزنده ابن ابو الحديد * در صلاحيّت بر آن فرمود جزئى از مزيد )
( حجّت آمد معتبر ، بر اهل دنيا اين حديث * ( مايهء اكمال ايمان است در ما اين حديث )
( بر كسى كه دارد انكار و ندارد اعتقاد * در خصوص اينكه ايمان مىشود كم يا زياد )
و امّا طريحى رحمة الّه عليه ، صاحب كتاب مجمع البحرين در رابطه با لغت لمظ چنين مىنويسد .
لمظه را دانم نشان بعض ايمان روى دل * يا بمفهومى دگر ، خالى درخشان روى دل
گر زبان اقرار بر آن كرد روى اعتقاد * روى نسبت ، نقطهء مزبوره يابد ازدياد
گر به اعضاء ، راه يابد ، از جوارح بگذرد * خال بيضا ، راه را سوى فزونى مىبرد
گر به دنيا و متاع آن نباشد پايبند * باز افزونتر شود بر خال ، نورى دلپسند
( آرزوها را اگر بر خويش پندارد دروغ * خال بيضاء بار ديگر مىفزايد بر فروغ )
( گر زند بر دهر و اميال و مطامع پشت پا * باز ميافزايد آن خال منّور بر ضياء )
( هر چه اوج بيش گيرد ، مرغ ايمان در فضا * نقطهء منقوش هم ، در خويش يابد ارتقاء )
( عكس اين فرضيّه هم ، در دل صحيح و صادق است * دل ولى آنگه ، باعوان ضلالت لا حق است )
ما در اينجا لمظه دل را ز روى اضطرار * ظاهرا ، در قالب تقدير داريم آشكار
چونكه ايمان نيست در دل جز گواهى بر خدا * يا كه تصديق رسول خوش مآلش مصطفى ( ص )
در تمام امر و نهى او كه ما را واجب است * شانه خالى كردن از آن بر عقوبت موجب است
نقطهء بيضا و لمظه از تصّور خارج است * ( ناهيا ) اين نوع تمثيل از تفّكر خارج است