( با چنين انديشه ، بر زخمى نباشد مرهمى * چون جدال و اختلاف ، آزار زايد هر دمى )
( پس نبايستى ، به رأى هر نواخوان اعتماد * پس حقيقت چيز ديگر بود در اين امتداد )
( اصل موضوع ، ازدواج است و كمال دختران * رأى خويشان ابوئى در قبال دختران )
امام عليه السّلام ، منتهى درجهء كمال را هنگامى محقق مىداند كه حقوق و احكام ، به دختر ، به آن واجب مىشود .
( پس كمال دختران در ديدگاه آن امام * آن بود كه جملگى دانند متن اين پيام )
( آن زمانكه بهر ايشان ، حكم دينى واجب است * اين طريق عاقلانه بر تكامل موجب است )
اكنون بيانى ، از عبيد القاسم ابن سلام ، كه در ادب و فقه و صحّت روايات ، دانشمندى از مشاهير دوران است كه بعد از فراغ از حجّ سال 222 هجرى در مكّه وفات يافت مىخوانيم
( آنچه در پيش من است از اين حديث پر بها * ضمن اعلام نظرها مىنمايم بر ملا )
( آن كه منظور است از نصّ الحقاق اين مقال * آن بود كه دختران را بهره باشد از كمال )
( آنچنانكه فيض يابند از حقوق و ازدواج * تا بدينسان زندگانى را ببخشند ابتهاج )
( از حقاق دختران گفتيم و حاصل يافتيم * دورهء اكمالشان را در مراحل يافتيم )
( اشتران را هم ، حقاقى هست مثل آنچنان * گر حقاقش در رسد آسوده گردد ساربان )
( آن زمان كامل بود نصّ الحقاق اشتران * كاشتران را پاى ، در سال چهارم در ميان )
( كامل است آنوقت او را نصّ رفتار و ركوب « 1 » * چون تواناتر بود بر حمل بار و مشى خوب )
پس دانشمند شهير ، ابو عبيد ، حقاق اشتران را از لغت و مادّه حقّه و حق گرفته است كه در آن ، اشتر 3 سال را به اتمام رسانيده و بسال چهارم وارد گشته است
هامش
( 1 ) ركوب سوار شدن