مرد شحشح « 1 » باشد آن استاد و ماهر در بيان * با سخن سنجى دعاوى « 2 » را بيارد بر بيان
ماهر و استاد باشد در اداى هر سخن * باشد او را قدرت تقرير « 3 » كافى در سخن
( كلّ ماش « 4 » فى بيان ) كلّ ماض « 5 » فى كلام * جمله را با واژهء شحشح ببايد برد نام
ليك آن ، در غير اين موضع بخيل و ممسك است * اين لغت ، در جايگاه خود ، بغايت مهلك است
مىنويسد مرد استدلال ، ابن بو الحديد * بر خطيب ماهر و استاد ، ضمن اين نويد
وصف مولى بر خطيب فوق باشد افتخار * افتخاريكه كم افتد بر رجال روزگار
آن خطيبى كه امامش مىستايد بين ناس * اى بسا شايسته و نيكوتر آيد بين ناس
( ناهيا ) تقدير تو از آن خطيب مقتدر * مايه پاداش باشد از خداوند ، اصطبر
حديث 3 از حديثهاى آن حضرت در زيان زد و خورد
از نزاع بىجهت پرهيز بايد داشتن * احتراز از رنج درد آميز بايد داشتن
1 چونكه آن با رنج افزون و مضاعف همره است * ( دست هر صاحب نزاع ، از پارسائى كوته است )
( كوشش او در نزاع ، انجام يابد بر گناه * گر نكوشد دامن آلايد برنج و درد و آه )
( گر نمايد پافشارى بر جهالت مىكشد * ور ز كوشش باز ماند بر ملالت مىكشد )
( پس سزاوار است بر ما دور باشيم از نزاع * تا نگردد كيمياى عمر ، محو انتزاع )
( عاقلان همواره از دعوا نمايند امتناع * در ضرورت بهرهگير و خير افزون از دفاع )
چنان كه در حديث شمارهء 290 نيز به اين نكات ارزنده اشاره شده است مؤلّف نهج البلاغه ، مرحوم سيّد رضى دامت افاضاتة ، نكاتى را مرقوم نموده است .
هامش
( 1 ) شحشح استاد ماهر در سخن گوئى و گفتار
( 2 ) دعاوى دعوىها و خواستهها
( 3 ) تقرير اقرار و بيان كردن
( 4 ) كلّ ماش هر رونده و گوينده
( 5 ) كلّ ماض هر گذرنده و سخنور