بر خلافى گر شده در بين مردم متّهم * لازم است او را چنين باشد اراده بر قسم
گر در اين گفتار باشد ادّعاء من دروغ * باشم از حول خداى خود برّى و بيفروغ
چون نمود آنگه به سوگند دروغين ادّعاء * روى استعجال گردد بر عقوبت مبتلا
( زودتر گردد بسى بر قيد كيفر مستحق * پس چنين طرز قسم ، خالى نباشد از نسق )
در سوگند به خدا اگر ستمگر بگونهاى سوگند ياد كند كه وحدانيّت خداوند در مضمون و محتواى آن باشد در اين صورت در عقوبت او تعجيل به عمل نيايد
2 گر قسم بر آن خورد كه نيست جز او كردگار * در چنين صورت نگردد زود بر كيفر دچار
چونكه او را در زبان ، سبحان و يكتا ياد كرد * لا شريك و فرد و يكتا ، بر برايا ياد كرد
( اين يمين « 1 » ديگر منافاتى ندارد با دروغ * در نظر سوگند را خالى نسازد از فروغ )
( شارح بحرانى از مردان پاك روزگار * مىنويسد اين روايت را بيمن اعتبار )
( مرد نمّام و سخن چين در زمان باستان * پيش منصور آمد و گفت از لطائف آنچنان )
( طرز گفتارش نمود او را بياوه وانمود * تا كه باب هرزه گوئى را به رويش بر گشود )
نمّام تيره بخت از حضرت امام صادق عليه السّلام به منصور سخن چينى نمود اكنون فرجام كار را مشاهده مىنمائيم .
( حين صحبت ، كرد نمّامى به منصور از امام * خواند منصور آن امام پارسا را بر امام )
( گفت مردى از تو آورده است ما را اين خبر * با تأنى گفت حضرت نيست از ما اين خبر )
( آن سخن چين ستم پرور نيامد زير بار * نسبتش را داد آخر بر امام بردبار )
( تا امام ( ع ) او را قسم داد آن چنان كه گفته شد * تا نمود آن هم قسم ياد ، آن چنان كه گفته شد )
( تا قسم پايان نرفته درد فالج « 2 » بر گرفت * جاى دارد اين روايت بين مردم بر شگفت )
( آنچنان پاهاى او شل گشت و افتاد از توان * كاحتمال صحّت آن خارج آمد از گمان )
هامش
( 1 ) يمين قسم
( 2 ) فالج فروهشتگى و فلج زدگى