5 آنكه او را حبّ دنيا در دل اندر تاب خورد * ( او فقط از چشمههاى نااميدى آب خورد )
قلب او معقود خواهد شد ز دنيا بر سه چيز * ( تا چه خواهد بود از آنها به روز رستخيز )
1 آه و غمّى كه نخواهد بود از آن منفصل * ( يا كند از خويشتن بر شخص ديگر منتقل )
( چون اگر چيزى نيابد درد نادارى كشد * ( ورنه ) يابد نيز ، اندوه نگهدارى كشد )
2 دوّمى حرصى كه از وى بر نخواهد داشت دست * ( پاى او را از گريز ناگهانى سخت بست )
( قلب او را گاه و ناگه ، بر كشاكش وا نمود * تا به جائى كه به او راه ضلالت بر گشود )
3 سوّمى آينده مشحون و لبريز از اميد * ( صحنههائى كه براى خويش در احلام ديد )
ديدنيهاى فراوان و مزّين با امل * مىرسد آيا به اين آمال واهى تا اجل ؟
( ناهيا ) اين پند را بر من به آب زرنگار * تا بماند در سر گنجينهء دل ماندگار
حكمت 220 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به قناعت و خوى نيكو )
بر خود آسان گير جانا ، با قناعت خوى گير * از امام خود پذير ، اندرزهاى دلپذير
1 با قناعت مىتوان تحصيل ملك جاودان * خيز و با مردانگى همّت بياور اى جوان
با سجاياى نكو ، نعمت فراوان مىشود * ( مرد كم نعمت ، پريشان و هراسان مىشود )
گر قناعت پيشه باشى ، با امارت زندهاى * ( ورنه با صدها پريشانى و خفّت بندهاى )
( ناهيا ) آموختم خوى نكو را ، مرحبا * يافتم در زندگانى ، آرزو را مرحبا
حكمت 221 از امام ( ع ) معنى آيه 97 سوره نحل را فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً
پرسيدند
از على پرسيده شد ، از قول ربّ مستعان * آيهاى را كه قناعت بود اندر متن آن