( بسكه مرهم مىنهد بر زخم قشر دردمند * در ميان جامعه باشد عزيز و ارجمند )
ادامهء همين حكمت جانفزا را با بيان بليغ معصوم ( ع ) از نهج البلاغه مىخوانيم
4 با تواضع ، حقّ نعمت را به پايان مىبرى * ( از خداوند كريم ، اجر فراوان مىبرى )
( هر كه نعمت يافت و بر مردم تواضع خرج داد * حقّ نعمت را بجاى آورده در اين امتداد )
5 آنكه جان در خدمت مردم به رنج انداخته * ( ماهى آمال ، بر آب سپنج انداخته )
واجب است او را بزرگى و جلال پايدار * ( تا بماند در جهان زندگانى برقرار )
( مرد اگر در شدّت و سختى نگردد تنگدل * سرورى و مهترى از وى نباشد منفصل )
حكمت سرور آفرين و دلنشين امام ( ع ) را همچنان مىخوانيم و بجان مىسپاريم
6 با سجاياى نكو مقهور گردد مدّعى * اضطرارا از سماجت دور گردد مدّعى
( جملگى باشند مردم بهر نيكوكار ، يار * با چنين تصميم مردم ، خصم يابد انكسار )
7 آنكه باشد در تخاصم « 1 » با سفيهان بردبار * ياورانش جمع گردند از جماعت در كنار
حلم او انگيزه نيك است ، در يارى او * پس نخواهد بود در دنيا ستمكارى به او
معنى اين پند نيكو پيش از اينهم در گذشت * ممكن آيد ( ناهيا ) بر آن رجوع و بازگشت
( در حكمت شماره 197 )
حكمت 216 قال عليه السّلام : ( در اهميّت تندرستى )
طرفهپندى ، نغز « 2 » و شيرين از امام مرتضاست * از امام ( ع ) هر پند و فرموده ، امام پندهاست
هامش
( 1 ) تخاصم خصومت به يكديگر
( 2 ) نغر زيبا و شيرين