1 اى دريغا از حسودان زبون و تيره بخت * ( پيش يزدان ، تيره روز و پيش مردم شوربخت )
جملگى بر مسند و اموال مردم رشك بر * ليك از ابدان « 1 » خلق و تندرستى بىخبر
تندرستى كه بهر كس ، نعمتى ارزنده است * پس حسود دير باور ، ديده از آن كنده است
رشك بر اموال مردم بردم اكنون نادمم * ( ناهيا ) حالا بايشان صادقانه خادمم
حكمت 217 قال عليه السّلام : ( در زيان آز )
باز هم پندى ز مولاى دو عالم بشنويم * بس شنيدم اى عزيزان ، باز با هم بشنويم
1 آزمند همچون اسيران است در چنگال آز * تا توانى خويش را از خلق گردان بىنياز
پيش عالم خوار و پيش ربّ عالم خوارتر * ( ناهيا ) در هر دو عالم بىوقار و زارتر
حكمت 218 قال عليه السّلام : ( در مورد آنچه از ايمان پرسيده شد )
شرح ايمان است ايدل دقّتآور چيست آن * بر اساس اعتقاد و اصل باور چيست آن
از امام ( ع ) ، از معنى ايمان ، سئوال آمد ميان * در جواب ، آن حضرت و الا بفرمود اين بيان
1 آن ، همانا باور است و ريشه دارد در شناخت * ( خوش به حال آنكه با آن ، اعتقاد خويش ساخت )
( اى خوشا بر آنكسى كه دل به راه آن نهاد * با چنين انديشه ، محكم كرد در دل انقياد )
شرط ديگر ، نحوّ اقرار باشد با زبان * ( تا تجلّى يابد آثار ديانت در بيان )
هامش
( 1 ) ابدان اجسام يا بدنها