تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
( گر چه ديده زشتى اغيار ، عيان و آشكار * مىنمايد ليك ، آن را با كرامت استتار ) چون نباشد خوى او با هتك حرمت سازگار * نيست مردم را از او غير از نكوئى انتظار از كريمان ( ناهيا ) خوى كرامت ( مىبرى ) * گر از ايشان رو بگردانى مذمّت مىبرى

حكمت 214 قال عليه السّلام : ( در سود حيا و شرم )

اى حيا ، بر نسل آدم ، نعمتى ارزنده‌اى * زنده‌ام در بين مردم ، تا تو با من زنده‌اى 1 هر كه را شرم و حيا ، بر تن نمايد جامه‌اى * داده او را از مصونيّت ، برات و نامه‌اى ( آن كسى كه شرم را در اصل بر خود پيشه كرد * پس درخت عمر او در باغ عزّت ريشه كرد ) ( زشتى او را نخواهد ديد مردم هيچگاه * عيب هم گر داشت در ظاهر نيايد بر نگاه ) هر كه را آزرم ، در دل ، شرم اندر سينه است * ناهيا مرغ مرادش را ز گندم چينه « 1 » است

حكمت 215 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به بعضى از صفات شايسته )

حكمت است هر پند و اين پند ، اى برادر ياد گير * خويش را بر آن بپيوند ، اى برادر ياد گير 1 صمت و خاموشى بزرگى آفريند مرد را * مىرساند هيبت و تمكين و صولت فرد را ( بسكه خاموشى نشانى هست در مرد از خود * زين جهت او را شناسند اهل بينش معتمد ) 2 هر كه را نورى ز انصاف و مروّت در دل است * خانهء قلبش به ياران و ارقارب « 2 » است 3 با نكوئى منزلتها بسط يابند از جلال * مرد احسانگر هماره فيض يابد از منال
هامش
( 1 ) چينه دانه‌اى كه مرغ به منقار گيرد ( 2 ) ارقارب نزديكان
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 443 | خطب الإمام علي ( ع ) / علمدارى