( گر چه ديده زشتى اغيار ، عيان و آشكار * مىنمايد ليك ، آن را با كرامت استتار )
چون نباشد خوى او با هتك حرمت سازگار * نيست مردم را از او غير از نكوئى انتظار
از كريمان ( ناهيا ) خوى كرامت ( مىبرى ) * گر از ايشان رو بگردانى مذمّت مىبرى
حكمت 214 قال عليه السّلام : ( در سود حيا و شرم )
اى حيا ، بر نسل آدم ، نعمتى ارزندهاى * زندهام در بين مردم ، تا تو با من زندهاى
1 هر كه را شرم و حيا ، بر تن نمايد جامهاى * داده او را از مصونيّت ، برات و نامهاى
( آن كسى كه شرم را در اصل بر خود پيشه كرد * پس درخت عمر او در باغ عزّت ريشه كرد )
( زشتى او را نخواهد ديد مردم هيچگاه * عيب هم گر داشت در ظاهر نيايد بر نگاه )
هر كه را آزرم ، در دل ، شرم اندر سينه است * ناهيا مرغ مرادش را ز گندم چينه « 1 » است
حكمت 215 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به بعضى از صفات شايسته )
حكمت است هر پند و اين پند ، اى برادر ياد گير * خويش را بر آن بپيوند ، اى برادر ياد گير
1 صمت و خاموشى بزرگى آفريند مرد را * مىرساند هيبت و تمكين و صولت فرد را
( بسكه خاموشى نشانى هست در مرد از خود * زين جهت او را شناسند اهل بينش معتمد )
2 هر كه را نورى ز انصاف و مروّت در دل است * خانهء قلبش به ياران و ارقارب « 2 » است
3 با نكوئى منزلتها بسط يابند از جلال * مرد احسانگر هماره فيض يابد از منال
هامش
( 1 ) چينه دانهاى كه مرغ به منقار گيرد
( 2 ) ارقارب نزديكان