1 با دگرگونى قلوب خلق گردد آشكار * ( از امامت مانده است اين نكته ما را يادگار )
( مرد ، در تغيير حالات زمان و روزگار * در عملها چهرهء خود را نمايد آشكار )
عيب و حسن گوهرش ، مشهود گردد بر انام * ( ناهيا ) معلوم گردد ، از كجا و از كدام ؟
حكمت 209 قال عليه السّلام : ( دربارهء رشك بردن )
اى نصيحت ، بس عزيزى ، عزّتم كردى زياد * طالبان خويش را تقوى فزودى در نهاد
1 دوست گر بر دوست دارد رشك اندر قلب خويش * دوستى را در قفا ، نقصان و بيماريست بيش )
( از جهات اينكه او را نيست صدق دوستى * گر بپرسى نيز گويد چيست صدق دوستى )
( دوست آن باشد كه آنچه بر مراد نفس اوست * روى رغبت بىكم و نقصان پسندد بهر دوست )
( اين صفت با رشك و امثالش نباشد سازگار * اى برادر خويشتن را از حسادت باز دار )
گر حسد را ( ناهيا ) از سينه بيرون ساختى * مهر دلها را براى خويش افزون ساختى
حكمت 210 قال عليه السّلام : ( در زيان آز و طمع )
از طمع ، خود را كنار آور كه ( ذلّ من طمع ) * بر قناعت ميل افزون كن كه ( عزّ من قنع )
1 اكثر جاها كه عقل آنجا بغايت گشت خوار * جايگاه حرص و آز است اى برادر هوش دار
( در فضائى كه طمع در آن جناح انداخته ) * غول لعبت ، عقل را بر سر رماح انداخته )
آدمى را ( ناهيا ) در زندگانى غول آز * سخت ، بر خاك مذلّت مىنشاند از فراز