حكمت 206 قال عليه السّلام : ( در زيان مخالفت )
گر نواى خيرخواهى را شنيدى گوشدار * گر شنيدى و نواگو را نديدى ، گوشدار
آنچه گويد در صلاح تست جانا رو متاب * بلكه روى شوق وافر ، بر تن آور اين ثياب
اختلاف و انتزاع ، ويران نمايد رأى را * پس چنين تخدير و استيهان ، « 1 » نشايد رأى را
( آنكه با آراء سودآور نباشد سازگار * بين خلق ، انديشهء او را چه باشد اعتبار )
باز پندم مىدهى با خير خواهى ، يا على * بر تو قربان است اكنون ، جان ( ناهى ) يا على ( ع )
حكمت 207 قال عليه السّلام : ( دربارهء گردنكشى )
باز هم ، احدوثهاى « 2 » فرمود ما را بوتراب * شاد گشتيم اى خدا ، دلشاد گردد آن جناب
1 آنكه در دنيا به ظاهر بر نوالى دست يافت * در نظر گويا كه بر بخت و تعالى دست يافت
راه عصيان در نورديد و تفضّل پيشه كرد * با غرور و عجب ، در خاك تغيّر ريشه كرد
غير از آنكس كه غشائى از تواضع در تن است * در چنين كس ( ناهيا ) ايمان ، بوجه احسن است
حكمت 208 قال عليه السّلام : ( در تبديل حالات )
اى نصيحت ، مجد را در خلق ، افزون ساختى * فكر نامطلوب را از قلب بيرون ساختى
يا على ، ما را به اندرزى دگرگون ساختى * سينهء ما را بدين ترتيب ، مشحون ساختى
هامش
( 1 ) استيهان سستى خواهى
( 2 ) احدوثهاى سخن تازه