1 جود و بخشش حافظ اعراض « 1 » خلق عالم است * ( آب اين محموده « 2 » بر زخم درونى مرهم است )
( مردم از بخششگران ، خشنود باشند هر زمان * عرض ايشان زين جهت ماند هميشه در امان )
2 بردبارى ، مانع نادان ، ز نادانيستى * ( رادع هر مرد نادان ، از پريشانيستى )
( مىنمايد هرزه گوئى را ز نادان بر كنار * آنچنانكه دور از آن باشند قوم بردبار )
3 عفو ، باشد در مقام خود ، زكاتى بر ظفر * ( اى ظفرمند ، اين حقيقت را بياور در نظر )
4 دورى از غدّار و همچون اجتناب از غدر او * مىكند غداّرها را با عوضها روبرو
از رفيق بيوفا دل بر كنار آور ، چرا ؟ * با چنين انگيزه باشى با تلافى آشنا
5 مشورت در راه توحيد و هدايت رستگى است * تكيه بر رأى و روند خويش كردن ، خستگى است
( اجتناب از مشورت را آه حسرت در پى است * همره آن بار سنگين مضرّت در پى است )
6 سختى ايّام را از خويش مىسازند دور * مردمى كه در حقيقت ، بردبارند و صبور
7 آنچه يارى مىنمايد ، بر زمان و روزگار * ( ضعف و بيتابيست جانا فرقهها بر آن دچار )
( چون زمانه ، پير كردن را سرشت خويش ساخت * خويش را با جند بيتابى فزون و بيش ساخت )
8 بهترين نوع غنا ، تعطيل و ترك آرزوست * ( اين روّيه ، بهر مستغنى ، كمال آبروست )
9 اى بسا عقل و خرد كه در كمند خواهش است * ( اعتبار و عزّت آن ، در روند خواهش است )
10 از تجارب ، دستيابى بر امور نافع است * دوستى با خلق ، نوعى امتياز رافع است
11 ايمن از آن كس نباشى كه ز خود رنجاندهاى * گر به او اسرار دل گفتى چو ( ناهى ) ماندهاى
حكمت 203 قال عليه السّلام : ( در زيان خود بينى و خود پسندى )
خود نبين ايدل ، ولى بر خود بينديش اندكى * تا مگر از قدرت خلّاق بينى صد يكى
1 عجب را بر كن ، كه از رشك آوران عقل تست * ( خانه ويران مىنمايد ، اين عدوى تند و چست )
هامش
( 1 ) اعراض آبروها
( 2 ) محموده سقمونيا ، نام گياهى است