ظلم غوغا مىنمايد ، رادعى « 1 » در كار نيست * شكوه دارم اى خدا از ظالمان روزگار
با قيام قائم خود منّتآور بر عباد * دولت حقّه بدست او بيابد اقتدار
مؤمنان را ( ناهيا ) آه تضرّع بر سماست * مىكشند اكنون به دوش خويش بار انتظار
حكمت 201 قال عليه السّلام : ( در چگونگى پرهيزگارى )
بهر جان سرمايهء ارشاد ، تقوى بود و هست * ساز و برگ محشر و ميعاد ، تقوى بود و هست
1 از خدا پرهيز بايد ، همچو پرهيز كسى * ( كاو به همّت مىكند اعمال خود را بررسى )
مىزند در راه كوشش ، دامن خود بر كمر * بوده از وابستگيها بيمناك و بر حذر
خويش را از قيد نفس دون مجرّد ساخته * ( از صميم دل به كار آخرت پرداخته )
وقف كرده خويشتن را در نكوئى بر انام * شرّ او دور است از آحاد مردم مستدام
پيشدستى مىكند در عمر ، بهر آخرت * شايد او را حاصل آيد اعتبار مغفرت
ساعتى در فكر عقبى و مغاك مضجع است * ساعتى ديگر دوباره خوف و رعب مرجع است
اينكه آيا در بهشت است و ز نعمت بهرهور * يا كه آيا بر جحيمش مىبرند و بر سقر ؟
دارد از پايان كار خود به سختى اضطراب * مصدر كارش چه بود و تا چه خواهد شد مآب
بر حذر باش و شتابآور باحسان ( ناهيا ) * عمر از ما مىرود ، تند و شتابان ( ناهيا )
حكمت 202 قال عليه السّلام : ( در پند و اندرز )
بشنو ايدل از امام خويش پندى دلنشين * پند شيرينى كه از آن شرم دارد انگبين
هامش
( 1 ) رادع مانع