مشترك سازم ولى در همرهى و اعتضاد * ( تا زمانى كه خداوند توانا ره گشاد )
( گر جنود ناتوانى يورش آرد سوى من * يا زمان نامرادى رو گذارد سوى من )
( آن زمان همراه من باشيد ، يار و دستيار * دستهاى نيز از طرفداران و ياران در كنار )
( ناهيا ) مولى على ( ع ) را نيست ياور ، طلحتين * در قفا دارند با هم قصد ديگر ، طلحتين
حكمت 194 قال عليه السّلام : ( در ترغيب پرهيزگارى )
صحبت از پرهيزگارى در ميان است و خدا * گوشدار ، اى مستمند پند واعظ ، بىريا
1 ايّها الناس اتّقوا ، پرهيز بايد از خدا * ( آن خداوندى كه مقهوريم او را ز ابتداء )
آن خداوندى كه گر گفتيد چيزى در زبان * پيش او باشد عيان ، قبل از تلّقى بر زبان
و آن خداوندى كه اسرار ضميرى در نهان * در حضورش ظاهرات باهرات بالعيان
آنچه گوئيد ، استماع دارد سميع سامع * و آنچه پنهان است مىداند عليم رافع
امام ( ع ) در اينجا از مرگ يادى مىفرمايد كه خير خواهترين ناصحان است
2 بهر اعمال نكو تعجيل بايد ( سارعوا ) * با عبادت مرگ را پيشى ببايد ( سابقوا )
آن چنان مرگى كه از آن ناگزير آيد گريز * گر گريزند ، از سر تسخير گيرد بىستيز
ان هربتم ، « 1 » درك خواهد كرد آنجا بىامان * ان اقمتم « 2 » ، اخذ خواهد كرد در جا بىامان
گر به نسيان بسپريد از راه غفلت چند روز * مىدهد با درد و تب ، اندرزهاى دلفروز
گفت آدم ( ناهيا ) يا رب بپندم شاد كن * گفت يا آدم ، ز مرگ و قبر و محشر ياد كن
هامش
( 1 ) ان هربتم گر بگريزند
( 2 ) ان اقمتم اگر بايستيد